امروزه ما معماران متوجه ارزشی که برای جامعه پدید میآوریم نیستیم؛ کار میکنیم، اما خودمان را کارگر نمیدانیم؛ استثمارمان میکنند و از کارمان منتفع میشوند اما بیخبریم. بااینحال همیشه چنین نبوده است. مبارزهی کارگری در حرفهی معماری پیشینهای دارد که باید آن را بازیابیم؛ بلکه آگاهانهتر با عادات کاری، دستمزدها و عرفهای استخدامیمان مواجه شویم و «کار» معماری را از این بیزبانی بهدرآوریم. با پروردن چنین آگاهی بنیادی و فهمی از ارزش است که میتوانیم به کارگزاران تیزبینی در دل اقتصاد سیاسی روزگارمان بدل شویم و سرانجام آن را از منظر حرفهی خودمان دگرگون کنیم.
ادامه متن
معماری
کتاب «پسري روي سکوها» نوشته حميدرضا صدر سال ۹۲ به چاپ رسید. کتابي که صدر خاطراتش را از دهه 1340 تا 1380 با جزئيات پرشمار درباره فوتبال ايران نوشته است. آنچه در ادامه ميآيد، بخشي از اين کتاب است که صدر از خاطره افتتاح شدن زمين فوتبال استاديوم 100هزار نفري آزادي و برگزاري اولين بازي فوتبال در آن مينويسد. آنچنان که او مينويسد «با کوچاندن تماشاگران از ورزشگاه امجديه، در ورزشگاه جديد همه گيج شدهاند و مدتها طول خواهد کشيد تا همچون امجديه، استاديوم جديد نيز ميراثدار يک خاطره جمعي شود». ادامه متن
فیلیپ جانسون حتی امروز هم سالها پس از مرگش کماکان چهرهای مناقشهبرانگیز است؛ همچون یک کاغذ تورنسل برای معماران: چهرهای به طور همزمان محبوب و فحشخور. ادامه متن
اگر بزرگترین بنای فرهنگی شهر نباشد، یکی از بزرگترینهاست. معمار آن مهندس صارمی بود و ما کرمانشاهیها از اینکه بعد از مدتها پروژهای را به یک معمار دادهاند خوشحال بودیم؛ چه چیزی بهتر از این که میتوانستیم از این پس ساختمانی را از نزدیک ببینیم که تا قبل از آن آثار معمارش را فقط در مجلهها دیده بودیم. منتظر بودیم، انتظار میکشیدیم همچون اسمی که بعدها روی آن گذاشتند. بالاخره انتظارها به سر آمد و ساختمانش افتتاح شد، اما این بود بنایی که انتظارش را میکشیدیم؟! قرار بود محلی برای جمع شدن باشد، برای مشارکت، حتی برای گرفتن عکس یادگاری؛ از آن جنس ساختمانهایی که اطرافشان همیشه شلوغ است. اما باید پرسید که آیا این ساختمان در تحقق اهداف خود موفق بوده است؟ ادامه متن
پرچمهایی با عکس چهگوارا در ورزشگاه به اهتزاز درمیآیند.تماشاگران غالباً به سبک چریکها،لباسهایی به رنگ سبز میپوشند،کلاههایی شبیه فیدل کاسترو... ادامه متن
به زعم پاول فینچ حرفهی معماری، از یادمانها تا بحران مسکن باطناً به روابط سیاسی پیوند خورده است. نویسنده: پاول... ادامه متن
مسابقه طراحی پوستر روز باغ ایرانی که در هنگام اعلان فراخوان نسبت به عدم وجود جایزه و داوران متخصص باعث اعتراض برخی شده بود، پس از اعلان برگزیدگان با حداقل سه مورد کپی آثار در میان برندگان و برگزیدگان مواجه شد که این تعداد در مسابقات مشابه بیسابقه به نظر میرسد. نظر به این موضوع گفتوگویی انجام شد با نوید فلاحت، طراح گرافیک و داور مسابقات و جشنواره های متعدد طراحی که به تحلیل و نقد ساختاری دلایل بروز چنین واقعهای بپردازد. ادامه متن
[cbtabs][cbtab title=”از تفلیس تا تهران”] نیکلای مارکف در سال ۱۸۸۲ م در تفلیس گرجستان متولد شد. در سال ۱۹۱۰ م... ادامه متن
قرار است پلاسکو خراب شود. پیش از آن فراخوانی داده شده تا هر کس خاطراتش را در مورد پلاسکو بنویسد و عکسهایش را بفرستد. شمارهای از مجلۀ «آنگاه» نیز به پلاسکو میپردازد. روز موعد میرسد و مردم، بزرگان و روزنامهچیها همه جمعاند. پس از نطق غرای فلان نویسنده و صحبت در مورد طرح جایگزین توسط شهردار، پلاسکو منفجر میشود تا فردایش نوعروسی جایگزین آن شود. این داستان میتوانست حکایت مرگی طبیعی برای این پیر بلند قامت باشد. یا شاید این یکی داستان بهتری است: اگر علم کمیاب مرمت معماری معاصر میبود، پلاسکو چند صباحی از زیر بار کار رها میشد، زگیل کولرها را از بدنش میکندند، دیوارهایش را بر میداشتند و پلاسکو به عنوان سمبل ایران مدرن بازسازی و بازمتولد میشد. استیلهای جدید جای فولادهای قدیم اش را میگرفت و فروشگاههای مدرن جای قدیمیها مینشست. اینجا پلاسکو حیات دوباره میجست. ادامه متن
فاجعۀ پلاسکو تنها بروز قابل پیشبینی یکی از فجایعی بود که هر لحظه زندگی روزمرۀ ما را در بناها و محیطهای ناامن شهر تهران و سایر شهرها تهدید میکند. بحث مدیریت بحران در ساختمانها و شهرها بحث جدیدی نیست و مسلماً با یک نگاه ساده میتوان عمق فجایع محتمل متعددی را که هر لحظه احتمال وقوعشان زیرپوست این شهر و بهتبع شهرهای دیگر کشورمان میرود، مشاهده کرد. اما نتیجه هربار حذف است. هرچه از جنس کارشناسیهای دلسوزانه و هشدارهای تخصصی است باید حذف شود تا باور کنیم «همه چیز امن و امان است». واقعیت این است که بحث ایمنی و آماده بودن برای زمانهای بحرانی تنها تجلی عقل است و درگیری با فجایع قابل پیشگیری یا تخفیف شرط عقل سلیم که نباید آن را با توهم ترس بیمورد، به کناری راند. ادامه متن
نویسنده: شَنِن مَترن مترجم: علیرضا شفیعینسب در خانۀ دوران کودکیام، کمد ملافهها در انتهای راهرو قرار داشت، با دری سفید و کرکرهای.... ادامه متن
ساختمان پست مرکزی تبریز یکی از نمونههای شاخص معماری مدرنیستی رایج در پهلوی دوم است که با نمای شیشهای و بتنی عریانش، برای سالهای طولانی به عنوان نشانهای شهری در خیابان ارتش جنوبی تبریز ایفای نقش میکرد. فرمپردازی، مصالح، اجرا و موقعیت ممتاز این ساختمان، آن را به حق جزو آن دسته از بناهای مدرن قرار میدهد که نیازمند حفاظت و قرارگیری در ذیل عنوان «میراث معماری مدرن» هستند. با این حال پس از بیتوجهی به مرمت اصولی نمای بتنی و سطوح شیشهای ساختمان، اینک مدتی است که تغییرات سوالبرانگیزی بر روی آن در حال اعمالشدن است. از رنگ کردن سطوح بتنی گرفته تا نصب بیلبوردهای تبلیغاتی، بنرها و تبدیل فضای داخلی و یکی از طبقات آن به خردهفروشیها و بازارچهای با کارکردی مغایر عملکرد اصلی ساختمان.
ادامه متن













