نهادها

«جایگزین پلاسکو» یعنی چه؟

هنوز این پرسش به قوت خود باقی است که معانی جایگزین ساختمان پلاسکو در یک سال گذشته چه بود و هنوز نیز در سالگرد سوختن پلاسکو این امکان وجود دارد که تصمیم‌گیران، فرایندِ رسیدن به ساختمان جایگزین را بطور شفاف توضیح دهند. در گفت‌وگو با هفت سئوال زیر سعی شد تا فضای مورد نظر یکی از اهالی تهران برای یافتن معانیِ جایگزین پلاسکو روشن شود.
تصويرسازي فاجعه پلاسکو از محمد افلاک

همه مقصریم

آسمان‌خراش جهنّمی یکی از فیلم‌های ماندگار تاریخ سینماست که اهمیت معماری و دانش فراگیر مهندسی ساختمان را به‌ویژه در ساختمان‌های بلندمرتبه به خوبی نشان می‌دهد. ساختمان هر چه بزرگ‌تر و پیچیده‌تر و بلندتر می‌شود، ضرورت نقش مدیریت و نظارت محوری معماران را علاوه بر طراحی اولیّۀ آن بهتر و بیشتر خاطرنشان می‌کند. این تنها و تنها معمار است که با کلیّت ساختمان به‌ویژه ساختمان‌های بزرگ و پیچیده و بلندمرتبه از ابتدا تا انتها (از طرّاحی تا نازک‌کاری و نماکاری) همراه است و نمی‌تواند و نباید که با آن به صورت بخشی و موضعی برخورد نماید. معماران این گونه ساختمان‌ها به سان کارگردان یک فیلم باید دانش و تجربه و زبان ارتباط با کلیۀ عوامل دست اندر کار یک ساختمان را بلد باشند تا بتوانند آن را راهبری نمایند و ضامن صحت و دقت اجرای طرحشان باشند.

نه دیروز نه فردا

قرار است پلاسکو خراب شود. پیش از آن فراخوانی داده شده تا هر کس خاطراتش را در مورد پلاسکو بنویسد و عکس‌هایش را بفرستد. شماره‌ای از مجلۀ «آنگاه» نیز به پلاسکو می‌پردازد. روز موعد می‌رسد و مردم، بزرگان و روزنامه‌چی‌ها همه جمع‌اند. پس از نطق غرای فلان نویسنده و صحبت در مورد طرح جایگزین توسط شهردار، پلاسکو منفجر می‌شود تا فردایش نوعروسی جایگزین آن شود. این داستان می‌توانست حکایت مرگی طبیعی برای این پیر بلند قامت باشد. یا شاید این یکی داستان بهتری است: اگر علم کمیاب مرمت معماری معاصر می‌بود، پلاسکو چند صباحی از زیر بار کار رها می‌شد، زگیل کولرها را از بدنش می‌کندند، دیوارهایش را بر می‌داشتند و پلاسکو به عنوان سمبل ایران مدرن بازسازی و بازمتولد می‌شد. استیل‌های جدید جای فولادهای قدیم اش را می‌گرفت و فروشگاه‌های مدرن جای قدیمی‌ها می‌نشست. اینجا پلاسکو حیات دوباره می‌جست.

ساختمان پلاسکو: یکی از هزاران

فاجعۀ پلاسکو تنها بروز قابل پیش‌بینی یکی از فجایعی بود که هر لحظه زندگی روزمرۀ ما را در بناها و محیط‌های ناامن شهر تهران و سایر شهرها تهدید می‌کند. بحث مدیریت بحران در ساختمان‌ها و شهرها بحث جدیدی نیست و مسلماً با یک نگاه ساده می‌توان عمق فجایع محتمل متعددی را که هر لحظه احتمال وقوعشان زیرپوست این شهر و به‌تبع شهرهای دیگر کشورمان می‌رود، مشاهده کرد. اما نتیجه هربار حذف است. هرچه از جنس کارشناسی‌های دلسوزانه و هشدارهای تخصصی است باید حذف شود تا باور کنیم «همه چیز امن و امان است». واقعیت این است که بحث ایمنی و آماده بودن برای زمان‌های بحرانی تنها تجلی عقل است و درگیری با فجایع قابل پیش‌گیری یا تخفیف شرط عقل سلیم که نباید آن را با توهم ترس بی‌مورد، به کناری راند.

چند پاره‌فکر درباره‌ی کافه‌های تهران: آیا کافه‌ها هم‌چنان کافه هستند؟

ولتر هر روز به کافه پروکوپ پاریس می‌رفت تا روزی چهل فنجان قهوه بنوشد. نه تنها او، که دیدرو و دالامبر و روسو، این فیلوزوف‌های عصر روشنگری، به این کافه سرمی‌زدند. کافه پروکوپ ملغمه‌ای جذاب از اقشار مختلف پاریسی بود؛ نمادی از دموکراسی نوید داده‌شده‌ی انقلابی که صدسال بعد از آن قرار بود فرانسه را تکان دهد. سنت کافه‌نشینی اندک‌اندک تمام پاریس، و بعدها جهان را در بر گرفت و به خاورمیانه و ایران استبدادزده‌ی رضاشاهی نیز رسید. کافه‌ها انگار مفری بودند برای گریز از مناسبات رایج، پناهگاهی در برابر هجوم بی‌امان نظم قلدر حاکم؛ فضایی برای نشستن، گفتن و شنفتن از ادبیات و سینما و شعر و موسیقی؛ و طرح‌ریزی برای اثرگذاری اجتماعی و سیاسی. اگر این کافه‌ها چنان بودند، کافه‌های امروز تهران چه روزگاری را از سر می‌گذرانند؟
کانال تلگرام
اینستاگرام