نقد معماری

 تخت فولاد در تنگنا: چرایی زوال تدریجی گورستان تاریخی تخت فولاد اصفهان با کندوکاو در ماهیت گورستان‌ها

نویسنده: کسری شهبازبیگی | دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران در دانشگاه هنر اصفهان  «شهر مردگان روی دیگر جامعه زندگان است، نه شاید هم تصویری از خود ش...

اصفهان نصف جهان است: نقدی بر پروژه‌ی مجموعه‌ی کشورهای غیرمتعهد در اصفهان

این مطلب نقدی‌ست بر بنای «مجموعه‌ی سالن‌های اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد»، ایده‌های طراحی آن و نحوه‌ی اجرای این ساختمان در شهر اصفهان.

خنک آن قمار بازی | نگاهی به آثار امیرحسین طاهری در تقارن عکاسی و طراحی

امیرحسین طاهری پیش تر در آثار معماری اش، نگاه متفاوتش را به اثبات رسانده است. نگاهی که با تغییر گفتمان حاکم بر پردازش های فرمی، ساختار و منظر را سوژه اصلی الهام قرار می دهد. با این حال ردیابی ریشه های نگرش او کاری چندان ساده نیست. اما نمایشگاه اخیر عکاسی اش با عنوان ناخودآگاه که می تواند توجه مخاطب را به دیگر آثار عکاسی او نیز که معمولاً بر صفحه شخصی اش منتشر می شود، جلب کند، می تواند دریچه ای باشد به جهان پیچیده و نامکشوف او. در این یادداشت با قرینه یابی آثار عکاسی و آثار طراحی او، نحوی از نگرش به شهر را ردیبابی می کنیم که از زاویه دید های معمول کناره می گیرد و یک ارتباط کاملاً پدیدارشناسانه اصیل را نمایش می دهد. مقوله ای که علی رغم زیاده گویی ها و کم خوانی های متاخر، در کار او بروزی غیرقابل انکار یافته است.

چرا المان‌های شهری مشهد باید اسباب بازی باشند؟

تداوم ده سال سابقه برگزاری جشنواره المان‌های نوروزی تحت عناوین مختلف، در بستری که مدیریت‌های کوتاه‌مدت و جهت‌گیری‌های رادیکال سیاسی هر جریان غیر حاکمیتی را می‌تواند فرسوده کند، نشان از اصالت حرکتی جمعی و عمومی دارد. بعد از یک دهه این جشنواره با توسعه‌ای همه جانبه مواجه شده که ریشه در کثرت هنرمندان، شیوه‌ها و حتی جریانات هنری دارد. از این رو طبیعی است که تضارب آراء و تمایز میان اندیشه‌ها در این باب بروزی جدی داشته باشد. با این حال در روزهای اخیر، چالش‌هایی پیچیده‌تر در مسیر این حرکت بروز کرد که یادداشت ذیل تلاش دارد زاویه‌هایی مغفول را در گفت‌وگوی طرفین آشکار کند.

مذهب آینده‌گرایی (Cult of Futurism)

سرکی کوتاه به سایت دانشکدۀ «سای‌آرک» (Sci-Arch) کافیست تا آدرنالین خون آدم بالا برود. از سای‌آرکی‌ها می‌خواهند که آن‌جا را توصیف کنند، یکی می‌گوید «تخیل فراتر از مرزها»، دیگری می‌گوید «در یک کلمه سای‌آرک یعنی بووووم»، چیزی شبیه به آتش‌بازی که ما با دهان باز و متحیر به آن چشم دوخته‌ایم. رباط‌ها ماکت می‌سازند و دانشجویان طرح‌هایی در باب نقش معماری پازلی در شکل‌گیری اجتماع فراکتال آینده ارائه می‌کنند. هرچند بخشی از تحیر ما ماحصل جادوی تصویر است، تصاویری که برای ما بیرونی‌ها، تحیر و تخدیر می‌سازد، اما انگار در واقعیت هم آن‌جا بازی دیگری در جریان است. حس می‌کنی که چقدر عقب هستی و وقتی در ایران زندگی کنی، می‌گویی «ما کجاییم و آن‌ها کجا»! جمله‌ای که در این روزگار پرحسرت ما، ذیل خیلی از پست‌های تلگرامی که خوبی آن‌ور آبی‌ها را نشان می‌دهد، نوشته می‌شود. چه خاکی باید بر سرمان بریزیم یا کمی رسمی‌تر، چه باید بکنیم؟

مشکلات تئوریزه‌کردن «امر سیاسی» در گفتمان معماری

مقاله‌ی پیش رو در سال‌های پایانی قرن بیستم و در دوره‌ی تركتازی نظریه‌پردازان پست‌مدرن معماری نوشته شده است. نثر مقاله پیچیده و مملو است از ارجاعات و مفاهیم ماركسیستی و عموما ناآشنا برای مخاطب معمار. مترجم وظیفه‌ی خود می‌داند از كیوان مهتدی قدردانی كند كه ضمن یاری او در فهم برخی از آن مفاهیم، سخاوتمندانه بازخوانی متن را نیز بر عهده گرفت. همه‌ی پانویس‌ها (جز اسامی و معادل‌های انگلیسی) از نویسندگان مقاله است؛ اما لیدها، تصاویر و توضیحات آن‌ها از مترجم است كه به دلیل الزامات صفحه‌بندی مجله، ناچار از الصاق آن‌ها بود.

کورسوهای افسردگی: بررسی تاثیر نحوه‌ی آرایش بازشوها در آپارتمان‌ها در تبریز

پنجره‌ها چیستند؟ مستطیل‌هایی که صبح‌ها باید پرده‌ را از رویشان کنار کشید و ظهر یا نزدیکی‌های غروب دوباره رویشان را با پارچه‌های ضخیم و طرح‌دار پوشاند یا میله‌ای را چرخاند تا کرکره‌های چوبی و پلاستیکی رد محوی از آن‌ها باقی بگذارند؟ اصلاً چرا ما در خانه‌هایمان، دفترهایمان و مدرسه‌ها و دانشگاه‌هایمان پنجره می‌سازیم؟ آیا فقط دنبال روزنه‌هایی هستیم تا چند ساعتی نور خورشید بگذارد اشیاء را ببینیم، لباس‌هایمان را بپوشیم، صبحانه‌مان را بخوریم و کیف‌مان را برداریم و برویم بیرون؟ وقتی هم که در آستانه‌ی در ایستاده‌ایم و می‌خواهیم کفش‌هایمان را بپوشیم نگاهمان بیفتد به پنجره‌ی روشن و برگردیم و پرده را روی آن بکشیم؟

تاریخ عمومی یا تاریخ به‌مثابه کالا / شهرداری و معرفی معمارانه‌‌ی «فرهنگ تهران قدیم» در باغ‌موزه‌ی قصر

بازدید از باغ‌موزه‌ی قصر در هنگام برپایی برنامه‌هایی چون «طهران در قصر» هیچ نوعی از آگاهی را درباره‌ی تاریخ تهران و فرهنگ آن به بازدیدکننده نمی‌دهد. هیچ فضای طراحی‌شده‌ای یا برنامه‌ی مشخصی که مربوط به معرفی تهران قدیم باشد در این برنامه‌ها وجود ندارد، هیچ راهنمایی نیست، و هیچ هدف‌گذاری مشخصی را نمی‌توان در برپایی این بساط ردیابی کرد. «طهران» تنها برندی پوچ، بی‌معنا، بی‌تاریخ و بی‌محتواست برای فروش بهتر «کباب بناب» و «نان‌برنجی کرمانشاه»؛ نه چیزی بیش از این. باید یادآوری کرد که متولی برگزاری چنین برنامه‌هایی «معاونت امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری»ست؛ نهادی که شرح وظایف آن قاعدتاً باید با نام آن هم‌خوان باشد.

ساختمان بانک مرکزی چه چیز را نشان می‌دهد و چه چیز را می‌پوشاند؟ /خوانش برج بانک مرکزی ایران با استفاده از مفهوم «سراسربین»

. چرا باید ساختمانی تمام شیشه‌ای در این اقلیم ساخت؟ برای نزدیک شدن به پاسخ پرسش می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که از آن‌جا که کاربری برج، بانک است، انگاره‌ای در معماری وجود دارد که براساس آن سعی می‌کنند برای طراحی بانک‌ها از شیشه‌ها استفاده کنند تا به مفهوم شفافیت اشاره کنند. یک تلقی از شفافیت این است که مرز بیرونی و درونی بنا برداشته می شود و افراد در بیرون ساختمان می‌توانند درون بنا و فعالیت‌هایی که درون بنا انجام می‌شود را ببینند.

باغی برای نرفتن؛ از توهم تا واقعیت| نقد توصیفی پروژه‌ی باغ کتاب تهران

«باغ کتاب تهران». این یکی از نام‌هایی بود که به کرّات در رسانه‌های کشور در نیمه‌ی اوّل سال ۱۳۹۶ شنیده می‌شد. خبر هیجان‌انگیزی به‌نظر می‌رسید؛ اینکه فضایی مختص و متمرکز برای فروش کتاب در قلب تهران، لابه‌لای تپه‌های عباس‌آباد قرار است ساخته شود. فضایی شبیه به نمایشگاه کتاب تهران، با امکانات و آرامشی بیشتر که خریدن کتاب را تبدیل به تجربه‌ی لذت‌بخش‌تری کند و در عین‌حال به مرکزی برای کتاب‌دوستان تبدیل شود. پاییز ۹۶ رسید و پروژه‌ی باغ کتاب برنده‌ی بخش ساختمان‌های عمومی جایزه‌ی معمار، این معتبرترین جایزه‌ی معماری کشور نیز شد. تمام این‌ها به مخاطب، کسی که روزی از روزهای آذر ۱۳۹۶ تصمیم می‌گیرد به این پروژه‌ی عظیم، بلندپروازانه و –لابد- از لحاظ معمارانه ارزشمند سری بزند، مژده‌ی تجربه‌ی فضایی لذت‌بخش و کاربردی را می‌دهد. با این‌حال، حدود شش ماه پس از افتتاح این پروژه، بهترین واژه برای توصیف آنچه با بازدید «باغ کتاب تهران» بر همان مخاطب عارض شد این بود: بُهت!

خالی ِبزرگ، خالی‌های ِکوچک را می بلعد؛ طولانی‌شدن فرآیند ساخت ساختمان‌ها و زیست روزمره‌ی خریداران

در جای ‌جای شهرهای کشورمان، پروژه‌های ساختمانی بسیاری هست که مراحل ساخت آن‌ها دچار وقفه‌های طولانی‌مدت شده وبعضی از آن‌ها مدت‌هاست که نیمه‌کاره به حال خود رها شده‌اند. در این یادداشت به چرایی این پدیده نمی‌پردازم، بلکه قصد دارم بخش کوچکی از اتفاقاتی را که برای زیست روزمره‌ی چند تن از خانواده‌هایی که در این پروژه‌ها درگیر بوده‌اند را بیان کنم.
کانال تلگرام
اینستاگرام