میراث فرهنگی

چگونه عکس‌های شما می‌تواند به بازسازی تاریخ کمک کند؟

باستان‌شناس دیجیتالی چنس کافنور با استفاده از عکس‌ها - عکس‌های شما - اشیاء عتیقه‌ای که براثر بلایا و یا جنگ ازدست‌رفته‌اند را مرمت می‌کند. بعد از مشاهده عکس‌های انبوه بناهای تاریخی، موزه و اشیاء نابودشده، کافنور از تکنولوژی پیشرفته‌ای به نام فتوگرامتری برای ساختن بازسازی سه‌بعدی استفاده می‌کند تا از میراث مشترک جهانی انسان همان‌طور که بوده نگه‌داری کند. درباره اینکه چطور می‌توانید به تجلیل و حفاظت از تاریخ ازدست‌رفته کمک کنید، بیشتر بیاموزید.

بدا به حال شیراز، بدا به حال ما

تخریب سازمان‌یافته‌ی بافت‌های تاریخی در ایران پیشینه‌ی کمی ندارد. اولین تخریب‌ها در ابتدای قرن حاضر شروع شد، ولی از هم گسیختن و متلاشی کردن گسترده‌ی بافت تاریخی شهرهای ایران از اواخر دهه‌ی شصت شروع شد. ماجرایی غمناک که بر شهرهای زیادی رفت: کرمان، اصفهان، مازندران، مشهد و… . از میراث عظیم شهرهای ما، جز در انگشت‌شماری همچون یزد، چیز زیادی باقی نمانده است. امروز از آن بافت‌های زنده در شهرهای‌مان، تکه پاره‌هایی نیمه‌جان در این کوچه و آن محله به جا مانده است و حتی پیکری برای تدفینشان هم باقی نمانده.

سرنوشت خانه‌ نویسندگان معروف دنیا؛ میراثی برای ماندن / بررسی خانه‌های محل زندگی همینگوی، مارک تواین و هرمان ملویل

نویسندگان و هنرمندان جزو مفاخر هر کشور هستند بنابراین علاوه‌بر آثار ادبی و هنری به‌جامانده از آن‌ها اشیایی که استفاده می‌کردند و خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردند هم جزو میراثی به‌شمار می‌روند که کشورها به‌جای تخریب و نابودی‌شان در حفظ آن‌ها تلاش می‌کنند. روز چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶ معاون میراث‌فرهنگی تهران خبر داد که خانه نیمایوشیج در محله خیابان دزاشیب تجریش تهران از فهرست میراث ملی خارج شده است. این خانه سال ۱۳۸۰ مصادف با سال‌مرگِ پدر شعر نو فارسی در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد اما اکنون پس‌از ۱۶ سال، اهالی محل می‌گویند که محل رفت‌و‌آمد معتادان شده است. همین خبر کوتاه تلنگری است برای مقایسه رفتار کشورهای دیگر با خانه‌های مشاهیر ادب و هنر با رفتار متولیان میراث‌فرهنگی ایران در قبال محل زندگی شاعران و نویسندگان شهیر کشورمان.

«کلاهی که بر باد رفت»؛ آغاز مرمت برج رسکت

سیاهه‌هایی که پیش‌تر در خصوص وضعیت این برج با عناوین «حباب‌وار براندازم از نشاط، کلاه؛ خراشی از جنس فلز بر پیکرۀ تاریخ هزار ساله» و «حباب‌وار برانداختم از نشاط، کلاه؛ راهِ رهاییِ برج رسکت از سنگینیِ کلاه فلزی» نگارش یافت، تلنگری بود به جهت یادآوری و زدودن غبار غفلت و فراموشی. گویا این تلنگرها به بار نشست و به فضل خدا و همّت دوستان ذیربط در سازمان میراث فرهنگی، تصمیم به مرمت گرفته شد. این بار شاهدیم که زمزمه‌ی برج از فرط شادمانی چنین است: «کلاهم بر باد رفت!». ما نیز امیدواریم که این «بر باد رفتنِ کلاه»، ثمره‌ی مرمتی اصولی و علمی و منطقی باشد تا حالش را مساعد سازد! مرمتی که بسیاری از آثار ارزشمند این مرز و بوم، انتظارش را می‌کشند.
کانال تلگرام
اینستاگرام