فضای شهری

باغی برای نرفتن؛ از توهم تا واقعیت| نقد توصیفی پروژه‌ی باغ کتاب تهران

«باغ کتاب تهران». این یکی از نام‌هایی بود که به کرّات در رسانه‌های کشور در نیمه‌ی اوّل سال ۱۳۹۶ شنیده می‌شد. خبر هیجان‌انگیزی به‌نظر می‌رسید؛ اینکه فضایی مختص و متمرکز برای فروش کتاب در قلب تهران، لابه‌لای تپه‌های عباس‌آباد قرار است ساخته شود. فضایی شبیه به نمایشگاه کتاب تهران، با امکانات و آرامشی بیشتر که خریدن کتاب را تبدیل به تجربه‌ی لذت‌بخش‌تری کند و در عین‌حال به مرکزی برای کتاب‌دوستان تبدیل شود. پاییز ۹۶ رسید و پروژه‌ی باغ کتاب برنده‌ی بخش ساختمان‌های عمومی جایزه‌ی معمار، این معتبرترین جایزه‌ی معماری کشور نیز شد. تمام این‌ها به مخاطب، کسی که روزی از روزهای آذر ۱۳۹۶ تصمیم می‌گیرد به این پروژه‌ی عظیم، بلندپروازانه و –لابد- از لحاظ معمارانه ارزشمند سری بزند، مژده‌ی تجربه‌ی فضایی لذت‌بخش و کاربردی را می‌دهد. با این‌حال، حدود شش ماه پس از افتتاح این پروژه، بهترین واژه برای توصیف آنچه با بازدید «باغ کتاب تهران» بر همان مخاطب عارض شد این بود: بُهت!

چرا جین جیکوبز در مورد شهرها اشتباه می‌کرد؟

گرچه اندیشه‌های جیکوبز در مورد شهرسازی متراکم شدیداً مقبول افتاده است اما شاید به همان اندازه معقول نباشد. نوشته‌های او معمولاً نافذ و الهام‌بخش بودند، به‌خصوص وقتی او با جریان قالب برنامه‌ریزی و توسعه‌ی بیش‌ازحد، به مخالفت برمی‌خاست و بر نقش خانواده‌های طبقه‌ی متوسط در شهرها تأکید می‌کرد. احیای شهری که واقعاً اتفاق افتاد اما با نسخه‌ی رمانتیک جیکوبز متفاوت بود.

حق بر شهر: از میدان تا ایوان

میدان ولیعصر، پس از سال‌ها چهره کارگاهی خود را برچید و یکی دیگر از پروژه های عمرانی شهرداری تهران، در قلب یکی از خاطره انگیزترین و مهم‌ترین میدان‌های شهر به بهرده‌برداری رسید. در این میان، بار دیگر، مساله‌ای اساسی از نگاه مجریان و منتقدان پنهان ماند: مساله حق ساكنان شهر نسبت به حضور و استفاده از خیابان‌ها و فضای شهری.
کانال تلگرام