نتایج جست‌وجوی برای

کوبه

معماری و قلمروگرایی ایرانی: کرکره‌ها، نرده‌ها و کف‌سازی‌ها

نویسنده: امیر نجفی | دانشجوی کارشناسی ارشد معماری مسکن دانشگاه علم‌وصنعت «به تجمع ایرانی‌ها در گردشگاه‌ها و روز‌های تعطیل که مردم به بیرون شهر می‌روند توجه ک...

اصفهان نصف جهان است: نقدی بر پروژه‌ی مجموعه‌ی کشورهای غیرمتعهد در اصفهان

این مطلب نقدی‌ست بر بنای «مجموعه‌ی سالن‌های اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد»، ایده‌های طراحی آن و نحوه‌ی اجرای این ساختمان در شهر اصفهان.

معماری امعا و احشا: دروازه‌غار در عکس‌های عباس عطار

فرهاد مهراد جوان در دههٔ چهل، هنگام معرفی خود در اجرایی که در آن سعی می‌کند ادای «رِی چارلز» را دربیاورد، به «خانم‌ها و آقایان، به‌خصوص خانم‌ها»، چنین نشانی می‌دهد؛ محله‌ای که نام‌اش هویداکنندهٔ تاریخ دیرین آن است. اما دروازه غار ِ فرهاد کجاست؟‌ مسکن چه کسانی بوده و چه قشری آن‌جا می‌زیند؟ اگر به دروازه‌غار برویم چه صحنه‌هایی را می‌بینیم و آن‌جا چه تصویری در ذهن ما برجای می‌گذارد؟

لشکری پُرشمار، نه‌چندان ورزیده و بی‌هدف

عنوان این نوشتار شاید واقع‌بینانه‌ترین توصیف از وضعیت کنونی جامعۀ معماری ایران باشد. بی‌شک مهم‌ترین تحول و عامل موثر در جامعۀ معماری ایران در پانزده سال اخیر، افزایش بی‌حساب و کتاب و غیرمسئولانۀ ظرفیت پذیرش دانشجوی معماری بوده است که باعث شده است جامعۀ معماری ایران چندین برابرشدن جمعیت را در مدتی کوتاه تجربه کند. طبیعی است که این افزایش عددیِ بی‌برنامه و بی‌پشتوانه باعث افت و کاهش سواد و سطح دانش دانشجویان و فارغ‌التحصیلان معماری گشته است. در واقع با نمونۀ بارزی از فداکردن کیفیت آموزشی برای بالابردن کمیت روبه‌رو هستیم؛ به‌گونه‌ای که در حال حاضر درصد بسیار اندکی از جمعیت جامعۀ معماری کشور دارای حداقل‌های معمارانۀ لازم‌اند.

خشونت علیه مردگان

مردم ایران برای تخریب غیرقانونی مقبرۀ اولین شاه حکومت پهلوی، با اولین حاکم شرع در دادگاه‌های انقلاب اسلامی همراه شدند. برای جلب «رضایت خدا و رسول و ائمۀ اطهار» دست به کار تخریب مقبره و شکستن سنگ قبرهای اطراف آن شدند. برای انجام یک فعل غیرقانونی با مرد قانون همراه شوی و برای جلب رضایت خدا، به هتک حرمت مقبره‌ای مشغول

بدا به حال شیراز، بدا به حال ما

تخریب سازمان‌یافته‌ی بافت‌های تاریخی در ایران پیشینه‌ی کمی ندارد. اولین تخریب‌ها در ابتدای قرن حاضر شروع شد، ولی از هم گسیختن و متلاشی کردن گسترده‌ی بافت تاریخی شهرهای ایران از اواخر دهه‌ی شصت شروع شد. ماجرایی غمناک که بر شهرهای زیادی رفت: کرمان، اصفهان، مازندران، مشهد و… . از میراث عظیم شهرهای ما، جز در انگشت‌شماری همچون یزد، چیز زیادی باقی نمانده است. امروز از آن بافت‌های زنده در شهرهای‌مان، تکه پاره‌هایی نیمه‌جان در این کوچه و آن محله به جا مانده است و حتی پیکری برای تدفینشان هم باقی نمانده.

مذهب آینده‌گرایی (Cult of Futurism)

سرکی کوتاه به سایت دانشکدۀ «سای‌آرک» (Sci-Arch) کافیست تا آدرنالین خون آدم بالا برود. از سای‌آرکی‌ها می‌خواهند که آن‌جا را توصیف کنند، یکی می‌گوید «تخیل فراتر از مرزها»، دیگری می‌گوید «در یک کلمه سای‌آرک یعنی بووووم»، چیزی شبیه به آتش‌بازی که ما با دهان باز و متحیر به آن چشم دوخته‌ایم. رباط‌ها ماکت می‌سازند و دانشجویان طرح‌هایی در باب نقش معماری پازلی در شکل‌گیری اجتماع فراکتال آینده ارائه می‌کنند. هرچند بخشی از تحیر ما ماحصل جادوی تصویر است، تصاویری که برای ما بیرونی‌ها، تحیر و تخدیر می‌سازد، اما انگار در واقعیت هم آن‌جا بازی دیگری در جریان است. حس می‌کنی که چقدر عقب هستی و وقتی در ایران زندگی کنی، می‌گویی «ما کجاییم و آن‌ها کجا»! جمله‌ای که در این روزگار پرحسرت ما، ذیل خیلی از پست‌های تلگرامی که خوبی آن‌ور آبی‌ها را نشان می‌دهد، نوشته می‌شود. چه خاکی باید بر سرمان بریزیم یا کمی رسمی‌تر، چه باید بکنیم؟

رندرهای ام.وی.آر.دی.وی درباره‌ی معماری به ما چه می‌گویند؟

مصورسازی‌های دیجیتال و جاروجنجال‌های تبلیغاتی توخالی، وجوه زشت معماری و توسعۀ شهری را پنهان می‌کنند؛ و رسانه خریدار این‌ها است. طرح پیشنهادی اخیر ام.وی.آر.دی.وی به نام رَوِل پلازا در آمستردام، مثال خوبی است از این پدیده. در آینده‌ای نه‌چندان دور، در آمستردام ساختمانی ساخته خواهد شد که طراحی‌اش را شرکت مشهور ام.وی.آر.دی.وی به انجام رسانده است؛ کوه‌پاره‌ای قابلِ‌سکونت، پوشیده از سبزه . البته به شرطی که قرار باشد تصویر خلق‌شده با کامپیوتر را که طراحان ارائه کرده‌اند باور کنیم. هرچند درواقع، هیچ ساختمانی هرگز عین رندر[۴]هایش نخواهد بود. راست آن است که ساختمان مصور[۵]، یک نشانگان[۶] است. نشانگانی که به‌خوبی نشان می‌دهد رسانه چگونه ساختمان‌ها را با عناصر بصری واهی و نوشته‌های نامربوط بازنمایی می‌کند. ارباب جراید هیچ نمی‌کنند جز پخش‌کردن قاقالی‌لی[۷]های بصری‌ای که دست‌پخت حیله‌گرترین بازیگران عرصۀ برنامه‌ریزی شهری و معماری است.

آن‌گاه که روح و معنا، بر کالبد چیره می‌شود؛ بررسی جایگاه «نِفارها و سقّانِفارها»

اگر «نِفار» و «سقّانِفار» را در جوار یک‌دیگر قرار دهیم و مقابلشان بایستیم؛ بدون در نظر گرفتنِ تزئیناتِ احتمالی، سخت و دشوار خواهد بود دریابیم که کدام‌یک، نِفار است و کدام‌یک، سقّانِفار! زیرا می‌توان گفت که از حیثِ ساختار و کالبد، عیناً به‌مانند هم هستند. جالب آن‌که، «سقّانِفار» از نظر ترکیبِ واژگانی، به‌مانند همزاد خود، کلمه‌ی «نِفار» را به همراه دارد؛ اما نیرویی، آن را متمایز از نِفارِ شالیزارها می‌کند؛ تمایزی که فاصله‌ی جایگاهِ این دو را در بین اهالی تبرستان، از عرش تا فرش قرار می‌دهد. دلیلش را می‌توان با دمیدنِ روحی به نام «سقّا» بر کالبد بی‌جانِ «نِفار» تفسیر کرد که حیاتی جاودان بدان عطا نمود! گویی سقّا، «روح و معنایِ جان‌بخشی» بود که به «کالبدِ بی‌جانِ» نِفار دمیده شد! داستان سقّانِفار، قرابتِ معناییِ قریبی با سرآغازِ سرگذشتِ ما آدمیان دارد!
کانال تلگرام
اینستاگرام