در سال ۱۹۹۴ میلادی، سازمان ملل متحد تصمیم گرفت تا برگی از تقویم جهانی را معطوفِ هشدار نسبت به گسترش شتابناک خطر بیابان‌زایی در جهان کند. آن برگ به نام هفدهم ژوئن – ۲۷ خرداد – رقم خورد.

 

البته فقط بخش کوچکی از آن خطر متاثر از پیشروی بیابان بود! چه خطرِ بزرگتر، اُفت کارایی سرزمین در هیبت شورشدن اراضی، کاهش سطح سفره‌های آب زیرزمینی، نزول حاصل‌خیزی خاک، افزایش چشمه‌های تولید گرد و خاک، شتاب پرشدن مخازن سدها از رسوب، نشست زمین و متروکه شدن روستاها بود که از آن با عنوان  تخریب سرزمین – Land Degradation – یاد می‌شود. اما نخبگان جهان تصمیم گرفتند از دانش واژه «بیابان زایی» – Desertification – استفاده کنند که بارِ احساسی آن برای مردم و دولتمردان بیشتر و قوی تر بود.

مشابه چنین رخدادی در مورد واژه «ریزگرد» هم رخ داد و در طول دو دهه گذشته، این واژه وارد ادبیات بیابانی شد تا ایرانیان به شکلی محسوس‌تر از گرد و غبار، متوجه پیامدهای این فرآیند ویرانگر شوند. از این رو، تلاش اخیر، سازمان حفاظت محیط زیست برای جایگزینی دوباره ریزگرد با گردوغبار، آن هم در قالب صدور یک بخشنامه، آشکار است که از پیش شکست خورده و نه تنها مردم از آن استقبال نکرده و نمی‌کنند؛ بل اصولاً ضرورتی هم نداشته و بارِ احساسی و معنایی ریزگرد، به مراتب بیشتر از «گردوغبار» در نزد عوام و سیاستمداران است.

شایسته‌تر آن است که به جای صدور بخشنامه برای مقابله با بیابان‌زایی، بکوشیم تا عملاً جریان شتابناک بیابان‌زایی را مهار کنیم. به عنوان مثال، دولت جمهوری اسلامی ایران تاکنون چه اقدام‌های عملی برای مهار غلبه تفکر سازه‌ای در مدیریت آب، به ویژه در مرزهای شرقی و غربی خود انجام داده است؟ وقتی کشور افغانستان مشغول افزایش ظرفیت سدهای ساخته شده خود روی دو رودخانه مرزی با ایران، یعنی: هیرمند و هریررود است و آشکارا دو منطقه راهبردی سیستان و خراسان در ایران را با تنش آبی مواجه کرده، تالاب‌ها را خشکانده و بر شدت و غلظت پراکنش ریزگردها افزوده است؛ ما دقیقاً داریم چه می‌کنیم؟ یا وقتی، دولت ترکیه در آن سوی مرز باختری، در ابعادی بزرگتر از افغانستان خود را سرگرم پروژه گاپ کرده و ۱۲۰ میلیارد متر مکعب مخزن روی دو رودخانه دجله و فرات زده، واکنش ما چیست؟ مگر افغانستان و ترکیه هم چون ایران، عراق، سوریه، کویت، اردن و عربستان عضو کنوانسیون مقابله با ببابان‌زایی سازمان ملل متحد – UNCCD – نیستند؟ چگونه سکوت کرده‌ایم در برابر چنین فاجعه‌ای که هیچ؛ خود نیز با مهار آبهای مرزی، بر همین طبل غلط و رقابت ناسالم می‌کوبیم! نمی‌کوبیم؟

شعار امسال روز جهانی مقابله با بیابان زایی، تاکید بر ارزش بی‌رقیب سرزمین و دعوت به سرمایه گذاری برای بازگرداندن توان تاب‌آوری به آن است. برای بازگشت این ژینایی، باید به ظرفیت‌های ملی توجه کرده، سرمایه‌های اجتماعی را محترم شمرده، به تشکل‌های مدنی اجازه فعالیت‌های آزادانه‌تر داده و به مدد تقویت بدنه اجتماعی، ایران را آماده عبور از این مرحله گذر کرد. یادمان باشد باید از قدم‌های کوچک شروع کنیم. تشدید جزیره گرمایی شهرها ناشی از مصرف رکوردشکنانه بنزین توسط ایرانیان – ۶ برابر متوسط جهانی و ۱۱ برابر مردم ترکیه – منجر به کاهش ظرفیت گرمایی ویژه، افزایش تفاوت دمای شب و روز و تشدید بیابان‌زایی خواهد شد. از همین رو، سازمان ملل متحد امسال پس از گذشت ۲۴ سال از اعلام روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی، سوم ژوئن را روز جهانی دوچرخه نامید، زیرا به درستی دریافته بود که دوچرخه ابزاری کارآمدتر برای مقابله عملی و عینی با بیابان‌زایی است تا شعارها و برنامه‌های توخالی و سخنرانی های صرفاً آتشین اما بی‌پشتوانه. چقدر خوب است مسئولین سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور، سازمان حفاظت محیط زیست، مرکز حفاظت خاک و آبخیزداری، معاونت آب و خاک وزارت جهاد کشاورزی، سازمان تات و موسسه‌های اقماری آن با بیش از ۱۲هزار پژوهشگر، در یک اقدام هماهنگ و عملی اعلام کنند: برای مقابله با روند شتابناک تخریب سرزمین و تشدید بیابان‌زایی، از خود شروع کرده و به کارمندانی که به جای استفاده از خودروهای شخصی برای تردد به اداره متبوع خویش، از وسایل حمل و نقل عمومی یا دوچرخه استفاده کنند، پاداشی درخور منظور می‌کند.

گمان برم ۲۴ سال، زمان کافی بوده تا دریابیم چرا در طول همه این سال‌ها، نه تنها نتوانستیم از شدت بیابان‌زایی در ایران بکاهیم، بلکه شوربختانه بر ابعاد کمی و کیفی آن هم افزودیم. بیاییم از خود شروع کنیم و در این روزهای فوتبالی نشان دهیم: #باهم_قهرمانیم.

همین و بس!

نوشته محمد درویش |عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

 

منبع: ایانا

مطالب بیشتری نیست
کانال تلگرام
اینستاگرام