نویسنده: دافنه اسپین/ مترجم: آتنا کامل, هیلدا طهرانی


به‌عنوان استاد برنامه‌ریزیِ شهری‌ با پیشینه‌­ی جامعه‌­شناسی، تحقیقات اولیه‌­ام بر رابطه‌ی بین نابرابری اجتماعی و محیط مصنوع/ساخته‌شده متمرکز بود. در تحقیق قبلی­‌ام این نظریه را به بوته‌­ی آزمون گذاشتم که تفکیک جنسیتیِ اجباری در خانه، مدرسه و محل کار، زنان را در جایگاه فروتری نسبت به مردان قرار می­‌دهد (Spain 1992). این فرضیه به‌واسطه داده­‌های میان‌فرهنگی در جوامع غیرصنعتی و داده‌­های تاریخی در ایالات متحده تأیید شد. در میان فرهنگ‌های مختلف، زنان پایین‌ترین شأن و منزلت را در جوامع غیرصنعتی دارند. جایگاه آن‌ها به بخش‌های مشخصی از خانه محدود و در مراکز آموزشی از مردان جدا می‌شوند. هم‌چنین در این جوامع زنان از موقعیت­‌های کاری متفاوتی نسبت به مردان برخوردارند. بررسی­‌های تاریخی در ایالات متحده نشان می­‌دهد، با کاهش تمایز میان مردان و زنان در امور داخلی خانه، مختلط‌شدن مدارس و مکان‌های کاری، منزلت زنان افزایش پیدا کرده است. از لحاظ تاریخی و در میان فرهنگ‌های مختلف، هر چه در یک مکان جداییِ فضاییِ مرسوم بین زن و مرد بیشتر باشد، جایگاه زنان در عرصه‌ی عمومی پایین­‌تر است.

تحقیق درباره‌ی اماکن مختلف در کارهای بعدی‌ام هم‌چنان ادامه پیدا کرد. اما این بار با سه تفاوت: اول توجه به عامل تفکیک جنسیتی اجباری در مقابل تفکیک جنسیتی اختیاری. در اواخر قرن نوزدهم، هزاران نفر از زنان آمریکایی به انجمن­‌های داوطلبانه­‌ای هم‌چون «انجمن زنان جوان مسیحی[۱]» و انجمن سکونت‌گاه‌های کالج[۲] پیوستند. این سازمان­‌ها به داوطلبان فرصت کسب تجربه در مدیریت املاک و مستغلات، امور مالی و مهارت­‌های رهبری سیاسی داد، آن هم زمانی که بسیاری از زنان از حق رأی محروم بودند (Spain 2001).

دوم، مکان‌هایی را بررسی کردم که خانه، مدرسه و محل‌­کار نبودند بلکه مکان­‌هایی ترکیبی­ بودند که همه یا برخی از کارکردهای این فضاها را در خود داشتند. برای مثال، خانه‌های اسکان[۳] در قرن نوزدهم برای شمار اندکی از ساکنان، محل اسکان و محل اشتغال و برای صدها هزار نفر از کودکان محله، مهدکودک بود. ساختمان چندمنظوره‌ی انجمن زنان جوان مسیحی از یک طرف آموزشگاه تایپ برای زنان جوان بود و از سوی دیگر پانسیون آن‌ها. ویژگی این ساختارها این است که در آستانه‌­ی فضای خصوصی و عمومی قرار گرفتند. مکان­‌های این‌چنین برای تازه­‌واردانی که خانه­‌های روستایی‌­شان را برای زندگی در شهر ترک کردند، ضرورت داشت.

سوم، برای درک سهم هر یک از این مکان­‌ها در صنعتی­‌کردن شهرهای ایالات متحده، آن‌ها را در بافت شهری خودشان مورد بررسی قرار دادم. مکان­‌هایی هم‌چون خوابگاه­ برای زنان شاغل، خانه­‌های امداد و نجات برای مادران مجرد، مهدکودک­‌ها، کتابخانه­‌ها و ایستگاه‌­های پرستاری برای کودکانِ محله به «مکان رستگاری» تبدیل شدند که بهشت امنی را در اختیار تازه‌­واردان به شهر قرار می‌­داد. همزمان این مکا‌‌ن‌­ها مانع هرج‌ومرج‌‌­های جمعیتی در شهر می‌­شدند. از آن‌جا که تعداد زیاد این مکان­های رستگاری نیازهای زنان و کودکان را برطرف کرد، انجمن زنان جوان مسیحی و خانه­‌های اسکان، فضاهایی جنسیتی به چشم­‌انداز شهری اضافه کردند.

در مجموع تحقیق من نشان می­‌دهد تفکیک جنسیتی اجباری در مکان­‌های منفرد، دسترسی زنان به عرصه‌ی عمومی را کاهش می‌­دهد، در حالی که تفکیک داوطلبانه موجب افزایش دسترسی زنان می­‌شود. هدف این مقاله کشف شرایطی است که زنان موفق به خلق فضاهای شهریِ جنسیتی برای خودشان می‌­شوند. در ادامه به بررسی سه جامعه­‌ای می­‌پردازم که زنان فضاهای حقیقی و نمادینی برای خود در شهر بدست آوردند. این سه جامعه عبارتند از منطقه بگینج[۴] در قرون وسطیٰ، خانه­‌های اسکان در اواخر قرن نوزدهم و مراکز مادران[۵] در جوامع پساسوسیالیستی معاصر. گرچه این سه جامعه به لحاظ زمانی و مکانی تفاوت­‌های بسیاری دارند، اما هر سه با هویت‌­بخشی مستقل به زنان در خارج از محیط خانه که گاهی چالش‌­برانگیز هم بوده، در خدمت کارکردهای ضروری و ارتقاء مشارکت در عرصه‌ی عمومی بوده­‌اند. هم‌چنین فضاهای شهری جنسیتی، مکان­‌های امنی خلق می­‌کنند که در آن‌ها زنان می­‌توانند به استقلال اقتصادی برسند. این نهادهای جدید زمانی ظهور می‌­کنند که آنومی یا بی­‌هنجاری وجود داشته باشد.

بر اساس نظریه‌ی امیل دورکیم، جامعه‌­شناس فرانسوی، آنومی به فقدان هنجار یا بی­‌هنجاری اجتماعی اطلاق می‌­شود. وضعیتی که جامعه از قواعد مرسوم و مقرراتی که بر زندگی روزمره حاکم بوده است، خارج می­‌شود. آنومی، نتیجه­‌ی فروپاشی همبستگی اجتماعی است و باعث احساس سردرگمی و ناامنی­‌ای می‌­شود که تلاش برای بازگرداندن نظم اجتماعی را در پی دارد (Giddens 1972; Martindale 1960). شهرهای قرون وسطی، شهرهای در حال صنعتی‌شدن[۶] و شهرهای معاصر در اروپای شرقی دارای نشانه­‌های وضعیت آنومیک در بستر زمانه‌ی خودشان هستند. شرایط بد بهداشتی در شهرهای قرون وسطیٰ، نرخ مرگ‌ومیر را به حدی بالا برده بود که جایگزینیِ جمعیت تنها با مهاجرت­‌های پیوسته امکان‌­پذیر بود. این اصطلاح آلمانی که «هوای شهر انسان را رها می­‌کند[۷]» به خوبی جایگاه جدیدی را که مهاجران با ورود به داخل دیوارهای شهر کسب می­‌کردند، نشان می­‌دهد. در آن زمان تضادهایی که میان قدرت فئودالی و کلیسا وجود داشت، موجب اتخاذ سیاست­‌های ناپایدار می­شد (Weber 1958).

شهرهای در حال صنعتی‌شدن در آمریکای قرن نوزدهم نیز مهاجرپذیر بودند. هر ساله هزاران مهاجر از اروپا وارد این شهرها می‌­شدند. از آن‌جا که وابستگی اقتصاد آمریکا به کشاورزی در حال کاهش بود، شمار بسیاری از آمریکاییان، مزارع را برای رفتن به شهر ترک می‌­کردند. نابرابری عظیم درآمدی و درگیری میان مدیران و نیروی کار، ترکیبِ شهریِ بی­‌ثباتی ایجاد کرده بود. این شهرها مملو از غریبه­‌هایی با ترکیب­‌های متنوع قومیتی، نژادی، دینی و فرهنگی بودند. در نتیجه، حس تعلقی که مردم در مناطق همگنِ روستایی تجربه می‌­کردند، تضعیف شد.

در شهرهای معاصر اروپای شرقی، تجربه‌‌ی انتقال از یک اقتصاد برنامه­‌ریزی­شده­‌ی سوسیالیستی به اقتصاد بازار آزاد بسیار مشهود است. در جریان این انتقال، تمایزهای پیچیده‌ی طبقاتی به وجود آمدند که اساس‌­شان بر پایه‌ی مالکیت و وضعیت اشتغال است. زنان بیشترین فشار را در جریان این اصلاحات رادیکال متحمل شدند. آن‌ها درآمد کمتر، مالکیت کمتر و مناصب سیاسی کمتری در مقایسه با مردان بدست آوردند (Lazreg 2000). پیامدهای این گذار اقتصادی و سیاسی کل این جوامع را تحت­ تأثیر قرار داد و منجر به یک وضعیت عدم قطعیت شد.

شرایط مختلفی می­‌تواند منجر به ظهور بی­‌هنجاری اجتماعی شود، در ادامه به سه پیش­‌شرط آن اشاره می­‌کنم. نخستین عامل، عدم تعادل در دینامیک جمعیت است. یعنی هنگامی که تعادل میان نرخ تولد، مرگ‌ومیر و مهاجرت از میان می‌­رود. یک جامعه زمانی می‌­تواند رشد پیدا کند که مثلاً در یک اقتصاد کشاورزی، میزان بالای مرگ­‌ومیر توسط میزان بالای باروری جبران شود و یا هم‌چون بسیاری از کشورهای توسعه­‌یافته میزان پایین زادوولد بواسطه‌ی مهاجرپذیری، جبران شود. اغلب اوقات اختلال در تعادل جمعیتی، شتاب­‌دهنده­‌ی تغییر اجتماعی و سیاسی است. افزایش نرخ زادوولد در ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، مدارس دولتی را مجبور به ارائه‌ی خدمات در دو شیفت کرد، ناآرامی­‌های مدنی در دهه‌ی ۱۹۶۰ را تسهیل کرد و در حال حاضر بر مباحثات ملی درباره مزایای تأمین اجتماعی تأثیرگذار است. انفجار موالید[۸] نوعی انحراف از روند تدریجی کاهش موالید محسوب می­‌شد که مشخصه کشورهای صنعتی بود. بخش زیادی از جامعه‌ی امروز آمریکا، از مدارس ابتداییِ رهاشده گرفته تا رشد انجمن­‌های بازنشستگی، بدون چنین رشد ناگهانی‌­ای در زادوولد شکل دیگری به خود می­‌گرفت.

دومین عامل، گذارهای سیاسی است که منجر به بی‌­ثباتی و ایجاد مسیرهای باز برای تغییر اجتماعی می­‌شود. جنبش اصلاحات پیشرو در آمریکا منجر به ظهور حزب پیشروی تئودور روزولت در سال ۱۹۱۲ شد. حزب سومی که مدافع اعمال نظارت مردم بر دولت، انتخابات مقدماتی[۹]، رفراندم و حق رأی زنان بود. جین آدامز، مؤسس نخستین خانه‌­های اسکان مهاجران در زمانی که روزولت برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده بود، به ایراد سخنرانی عمومی پرداخت. حزب پیشرو اگرچه به سرعت به حاشیه رفت، اما اجماعی را جهت اعطاء حق رأی به زنان برای دهه‌ی آینده فراهم کرد. در تاریخ معاصر نیز فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی منجر به بی­‌ثباتی سیاسی و اقتصادی قابل توجهی در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی شد.

سومین عامل، عدم اطمینان از ارائه‌ی خدمات عمومی است که اشکال تاریخی و فرهنگی متفاوتی به خود می­‌گیرد. در شهرهای قرون وسطیٰ از یک طرف صنعت نساجی نیازمند نیروی کار زنان بود و از طرف دیگر افراد بیمار و سالمند به مراقبت زنان احتیاج داشتند. بگینج­‌ها هر دوی این خدمات را ارائه می­‌دادند. در شهرهای در حال صنعتی‌شدن در قرن ۱۹، پیش از آن‌که شهرداری­ به تأمین نیازهای بهداشتی و آموزشی مهاجران و فقرا بپردازد، خانه­‌های اسکان این خدمات را به آن‌ها ارائه می­‌دادند. زنان در شهرهای پساسوسیالیستی نیازمند اشتغال و خدمات حمایتی‌­ای بودند که پیش‌تر توسط دولت ارائه می­‌شد، این خدمات را مراکز مادران ارائه می‌­دادند.

بنابرین شرایط آنومیک زمانی ایجاد می­‌شود که ترکیبی از این سه عامل وجود داشته باشد: تغییرات جمعیتی رخ دهد، جامعه گذارهای سیاسی و اقتصادی را تجربه کند و شهروندان از ارائه‌ی خدمات عمومی مطمئن نباشند. این شرایط فرصتی را برای ظهور نهادهای جدید مثل فضاهای جنسیتی ایجاد می­‌کنند.

زنان و عرصه‌ی عمومی

عرصه‌ی عمومی هم شامل ساختار سیاسی و هم فضای فیزیکی می­‌شود. فعالان عرصه‌ی عمومی می­‌توانند به نمایندگی از کل جامعه سخن بگویند، عمل کنند و گاهی منافع شخصی­‌شان را در اولویت قرار دهند. تنها در عرصه‌ی عمومی کاربرد مشروع زور یا تأثیرگذاری بر اقتصاد امکان‌­پذیر است. هم‌چنین سیستم‌­های نابرابری که تقریباً در همه جای دنیا جایگاه مردان را بر زنان برتری می­‌دهد، در عرصه‌ی عمومی ایجاد می­‌شود. زنان به ندرت عرصه‌ی عمومی را اشغال می­‌کنند و در تصمیماتی که کل جامعه را متأثر می­‌کند دخیل­‌ا‌‌ند و نیز کمتر کنترل استفاده از زور را دارند یا بر سیاست­‌های اقتصادی تأثیرگذارند (Rosaldo 1980; Ryan 1990). به میزانی که عرصه‌ی عمومیِ پویا برای جامعه مدنی اهمیت دارد، فضاهای جنسیتی که هدایت­‌گر زنان به عرصه‌ی عمومی هستند نیز سهم مهمی در یک شهر برابری­‌طلب دارند.

لین لوفلند[۱۰] (۹۹۸) جامعه­‌شناس آمریکایی، میان سه دسته فضایِ شهری تمایز می­‌گذارد: ۱- عرصه‌ی خصوصی خانه و خانواده ۲- قلمروی محدود محلی و ۳- عرصه‌ی عمومی شهر که با غریبه­‌ها مواجه می‌­شویم. زنان به‌طور سنتی متعلق به عرصه‌ی خصوصی قلمداد می‌­شدند. هنگامی که آن‌ها جرأت کرده و در شهر حضور پیدا کردند، نه به عنوان مادر و همسر که به عنوان غریبه­‌هایی در زندگی مدنی شناخته می‌­شدند. با این حال این زنان در عرصه‌ی عمومی در مقایسه با همتایان­شان در عرصه‌ی خصوصی، فرصت­‌های بیشتری برای دستیابی به استقلال اقتصادی و تأثیرگذاری سیاسی داشتند.

فضاهای شهریِ جنسیتی هنگامی می­‌توانند برای عرصه‌ی عمومی مفید باشند که نقش زنان در خارج از خانه را روشن کنند. بگینج­ها زنان مذهبی­‌ای را که معلم، پرستار و کارگرِ صنعت نساجی بودند، سکنیٰ می‌­دادند. این زنان برخلاف راهبه­‌های منزوی برای کار به شهر می­‌رفتند. از آن‌جا که نامی برای این دسته از زنان که هم در عرصه‌ی خصوصی و هم در عرصه‌ی عمومی فعالیت می­‌کردند، وجود نداشت به آن‌ها بگینا[۱۱] گفته می­‌شد. اصطلاحی تحقیرآمیز که در نهایت دلالت­‌های منفی­‌اش از بین رفت و وارد ادبیات مرسوم شد. در نتیجه بگیناها دارای هویت بودند. آن‌ها ممکن بود مجرد باشند یا قبلاً ازدواج کرده باشند یا در نقش خواهر، مادر و دختر باشند اما به عنوان بگینا، جایگاهِ مناسبی را در عرصه‌ی عمومی اشغال کرده بودند.

زنان همواره در فضای عمومی شهرها به‌واسطه‌ی خرید و فروش اجناس در بازار، استفاده از خیابان و پیاده‌­روها برای رسیدن به محل کار و شرکت در جشن­‌های مذهبی و اجتماعی، حاضر بوده‌­اند (Ryan 1990) . از قرن ۱۳ تا قرن ۱۵ در کشورهای سفلی جنوبی[۱۲]، زنان کسب‌­وکارهایی به عنوان مهمان‌خانه­‌دار، تاجر پارچه و ماهی­‌فروش داشتند. اگرچه آن‌ها بخشی جدایی‌­ناپذیر از اقتصاد شهر بودند، اما حضور این زنان بی­‌نظمی فضایی به همراه داشت. در سال ۱۳۶۰ قاضی شهر بروکسل، مراسم گرامی­‌داشت سالانه‌ی زنان بازاری را به دلیل آن‌که در سال­‌های گذشته موجب خشونت علیه مردان شده بود، ممنوع کرد. از جمله سازوکارهای غیررسمیِ کنترل اجتماعی در رابطه با زنان این بود که در عرصه‌ی عمومی آن‌ها را متهم به پوشیدن لباس­‌های متظاهرانه و یا غیبت‌کردن بیش از حد می­‌کردند (Simons 2001, p.11).

اگرچه زنان در فضای عمومیِ شهرهای قرون وسطیٰ حضور داشتند، اما در عرصه­‌های عمومی­‌ای که درباره‌ی منافع جمعی جامعه بحث می‌­شد، غایب بودند. حضور مؤثر عمومی مستلزم حضور سیاسی بود. اما زنان نمی­‌توانستند مناصب رسمی در شهر داشته باشند. حذف آن‌ها از مناصب عمومی و در نتیجه حذف­‌شان از تأثیرگذاریِ سیاسی باعث شد تا مقامات شهری، مشارکت زنان در معاملات تجاری را محدود کنند و آن‌ها را به خانه بفرستند (Simons 2001, p. 12).

زنان تا پیش از گرفتنِ حق رأی در شهرهای قرن نوزدهم در ایالات متحده شرایط مشابهی داشتند. آن‌ها در اماکن عمومی حاضر می‌­شدند اما این حضور نباید به تنهایی صورت می­‌گرفت چه در این صورت مورد انتقاد قرار می‌­گرفتند. زنان تنها در بهترین حالت قربانیان بالقوه‌ی مردانِ بی­‌پروا قلمداد می­‌شدند و در بدترین حالت به رعایت‌نکردن اخلاقیات و بی­‌بند و باری متهم می­‌شدند. شرکت زنان در تظاهرات­‌های سیاسی مثل حق رأی و مخالفت با مصرف الکل، در گفتمان رسمی به آن‌ها صدایی جمعی داد که به صورت فردی فاقد آن بودند. اشغال فضای فیزیکی گام اول به سوی ورود به فضاهای نمادین برای تأثیرگذاریِ سیاسی بود (Flanagan 2002). زنان آمریکایی اگرچه در نهایت موفق به گرفتن حق رأی و مناصب سیاسی شدند اما اکثریت مقامات منتخب هم‌چنان مردان هستند. در سال ۲۰۰۵ تنها ۱۵ درصد از اعضای کنگره و ۲۲ درصد از نمایندگان ایالتی زن بودند (مرکز زنان آمریکایی و سیاست ۲۰۰۵).

زنان در کشورهای پساسوسیالیستی با ترکیب متفاوتی از مسائل مواجه­‌اند. تا پیش از اصلاحات سیاسی، زنان میزان بالاتری از نیروی کار و نمایندگی سیاسی را در مقایسه با زنان در کشورهای غربی داشتند. خدماتی مثل مرخصی زایمان با حقوق، مراقبت­‌های روزانه و خدمات مربوط به خانواده این امکان را برای زنان در این کشورها مهیا می­‌کرد تا هر چه بیشتر وارد عرصه‌ی عمومی شوند. با این حال، نتیجه‌ی چنین سیاست­‌هایی نه یک ادغام جنسیتیِ اختیاری که بیشتر دستوری و از بالا بود. پس از اصلاحات سیاسی، زنان حق انتخاب بیشتری یافتند و تلاش کردند جامعه مدنی‌­ای ایجاد کنند که در آن منافع زنان و کودکان در جریان گذار به اقتصاد آزاد حفظ شود (Jaeckel 2001).

فرم فضاهای شهری جنسیتی بستگی به شرایط تاریخی و فرهنگی هر جامعه دارد. در ادامه جهت نشان‌دادن اهمیت این فضاها برای عرصه‌ی عمومی، سه فضای جنسیتی مورد بررسی قرار می­‌گیرد.

منطقه بگینج قرون وسطیٰ

در قرون وسطیٰ هزاران نفر از زنان مجرد به لحاظ اعتقادی جایگاهی میان مذهبی و سکولار داشتند. یک قاضی دادگاه شهر در سال ۱۲۷۴ گفت «زنانی در میان ما هستند که نمی­‌دانیم آن‌ها را چطور نام‌گذاری کنیم، زنان عادی یا راهبه. چرا که آن‌ها نه در این دنیا زندگی می­‌کنند و نه در دنیایی خارج از آن» (Neel 1989, P 323). جایگاه حاشیه­‌ای بگیناها به آن‌ها استقلالی داده بود که در فرهنگ قرون وسطیٰ بی­‌نظیر بود. بگیناها اگرچه سبکی زاهدانه و مذهبی داشتند ولی به این‌که کردار و قواعد دینی بایستی تحت نظارت روحانیان باشد، باور نداشتند. تأکید آن‌ها به خواندن و تفسیرکردن کتاب مقدس، گام مهمی به سوی اصلاحات مذهبی بود.

بگینا عنوانی تمسخرآمیز برای چنین زنان مذهبی‌­ای بود که از بسیاری از محدودیت­‌های اعمال­‌شده بر راهبه­‌های منزوی در امان بودند. بگیناها از اواسط قرن ۱۳ آغاز به کسب دارایی و هویت مستقل به‌عنوان اعضای یک بگینج کردند. بگینج به‌طور معمول در اطراف دیوارهای شهر قرار داشت. برخی آن را فقط شامل یک ساختمان می­‌دانند ولی بسیاری دیگر بگینج را شامل چندین ساختمان که در اطراف یک محوطه سامان یافته‌­اند، تعریف می­‌کنند. اگرچه ممکن بود بگینج بواسطه‌ی دیوارها یا خندق محصور باشد اما از آن‌جا که خدمات مختلفی در آن‌جا ارائه می­‌شد، درهای آن به روی همگان باز بوده است. از جمله این خدمات، آموزش برای دختران جوان و فعالیت­‌های خیریه برای فقرا، سالمندان و بیماران بود. درمانگاه‌­ها جزء اولین ضمایم به محوطه‌ی بگینج بودند. در خارج از بگینج، بگیناها نیروی کار شهری، به‌ویژه در صنعت نساجی، محسوب می­‌شدند. بگینج­‌ها پدیده­ای مردمی و فاقد مرکز هماهنگی یا مؤسس شخصی بودند. تعداد آن‌ها در سال ۱۵۶۶ نزدیک به ۳۰۰ عدد شمارش شد. بسیاری از آن‌ها به‌واسطه‌ی شبکه­‌های از جاده‌­های رومی و قرون وسطی‌ای به یکدیگر متصل بودند (McDonell 1969; Simons 2001).

یک توضیح درباره‌ی ظهور بگینج­‌ها در قرن ۱۳ این است که آن‌ها به مثابه یک «ساختار تعلیق» برای زنان مجرد عمل می­‌کردند. بسیاری از مردان در جنگ­‌های صلیبی یا صومعه‌­ها بودند و توازن جنسی بر هم خورده و جمعیت زنان بیشتر شده بود. توضیح جمعیت‌­شناختی دیگر این است که زنان بیش از مردان در جستجویِ کار از مزارع به شهرها مهاجرت کردند. یعنی توازن در نسبت جنسی شهر از بین رفت و این به دلیل مرگ‌ومیر بالاتر مردان یا زندگی آن‌ها در صومعه­‌ها نبود. به اعتقاد سایر نظریه‌­پردازان بسیاری از زنان، زندگیِ جمعی در بگینج را به قبول مسئولیت­‌های خانگی در ازدواج ترجیح می‌­دادند (McDonell 1969; Simons 2001). ظهور بگینج هر دلیلی که داشته باشد، راه­‌حلی بدیع برای معضل جمعیتی بوده است.

بگینج به زنان مجرد هویت، پتانسیلی برای استقلال اقتصادی و حس امنیت می­‌داد. بگینج‌­ها برای عرصه‌ی عمومی بسیار مهم بودند چرا که خدمات آن‌ها مورد نیاز فقرا، سالمندان بیمار و هم‌چنین دختران جوانی بود که می­‌خواستند خواندن و نوشتن بی‌آموزند. بگینج­‌ها بدون شک سهم مهمی در افزایش نرخ باسوادی زنان در کشورهای سفلی جنوبی در آن دوران داشتند (Simons 2001, p. 6). بگینج هم‌چنین در ارائه‌ی برنامه برای چهره‌­های مطرح در اصلاحات دینی مؤثر بود. مری اوینز[۱۳] گروهی از مردان را سازماندهی کرد که بعدها توانستند حمایت کلیسا در رابطه با جنبش زنان سکولار را جلب کنند و هم‌چنین مردان مرید کریستین استملن[۱۴] به دفاع از آزادی­های مذهبی بیشتر برای زنان پرداختند (Boulding 1976, pp.449-453).

خانه­‌های اسکان قرن نوزدهم

اگر بگینج راه­‌حلی برای افزایش نسبت زنان به مردان بود، خانه­‌های اسکان پاسخی بود به مازاد معلمان. خانه‌­های اسکان از انگلیس و با تلاش زیاد مردان آغاز شد ولی در آمریکا تبدیل به قلمروی زنان مجرد و فارغ­‌التحصیلان کالج شد. ثبت‌­نام در کالج چه برای زنان و چه برای مردان در قرن نوزدهم در آمریکا امری رایج نبود. کمتر از یک درصد از زنان جوان در سال ۱۸۷۰ در کالج ثبت­‌نام کرده بودند. سهم زنان در هر دهه به‌طور پیوسته افزایش می­‌یافت به طوری که در ۱۹۱۰، ۴ درصد از زنان جوان و در ۱۹۲۰، ۸ درصد از آن‌ها در کالج ثبت‌­نام کرده بودند (Solomon 1985, p. 64). بازار کار اصلیِ این زنان تحصیل­‌کرده، معلمی بود.

زنان با مدرک کالج در اواخر قرن ۱۹ با اشباع شغل معلمی در یک جامعه­‌ی دستخوش تغییرات مهمِ اقتصادی و اجتماعی مواجه شدند. در این زمان زنانی که انگیزه­‌های مذهبی یا سیاسی داشتند با اسکان در محله­‌های مهاجران و به‌اشتراک‌گذاشتن دانش­‌شان، برای خود جایگاهی کسب کردند. هر ساله هزاران مهاجر وارد شهرها می­‌شدند و خانه­‌های اسکان آن‌ها را جذب می‌­کرد. جنبش خانه­‌های اسکان [۱۵] به زنان طبقه‌ی متوسط امکان ورود به عرصه‌ی عمومی را می ­داد. آن‌ها هویت حرفه­‌ای جدیدی کسب ­کردند و در عین حال خدمات مهمی نیز ارائه می­‌دادند. در اوایل عصر ترقی­‌خواهی[۱۶]، پیش از آن‌که دولت مسئولیت امور را به عهده بگیرد، بیش از ۴۰۰ خانه اسکان در آمریکا به تأمین کتابخانه، زمین بازی، حمام عمومی و آموزش بزرگسالان برای مهاجران می­‌پرداخت (Woods and Kennedy 1911). هم‌چنان که بگینج بدون مهاجرت­‌های گسترده از روستا به شهر به وجود نمی‌­آمد، خانه­‌های اسکان نیز بدون مهاجرت­‌های بین­‌المللیِ قابل توجه، پدید نمی­‌آمدند.

خانه‌­های اسکان مرز میان فضای عمومی و خصوصی را از صراحت انداخت. آن‌ها از یک طرف فضایی خصوصی برای زنان (و مردانی) که آن‌جا ساکن بودند، محسوب می­شدند و از طرف دیگر مهمان­‌خانه­‌هایی محلی برای مهاجرانی بود که به ساختمان­‌های استیجاریِ شلوغ روی می­‌آوردند. از همه مهم‌تر، خانه­‌های اسکان، محلی بودند که در خصوص مسائل عمومیِ روز بحث می­‌شد. موضوعاتی هم‌چون آموزش برای مهاجران، حق رأی زنان و بهداشت عمومی از جمله مسائل محوری در دستور جلسه­‌ی خانه‌­های اسکان محسوب می­‌شدند. خانه­‌های اسکان برنامه­‌هایی ترتیب دادند تا زنان در گفتمان عمومی درگیر شوند. هنگامی که پیشگامان جنبش اسکان، مری کینگزبری سیمکویچ، لیلیان والد و ویدا اسکادر، رهبران اصلاحات مسکن شناخته شدند، جین آدامز مؤسس «هال هاوس» شیکاگو به نمایندگی از زنان و کودکان موفق به اعمال نفوذ بر قوانین حمایتی در سطوح محلی، ایالتی و ملی شد.

ساکنان خانه­‌های اسکان برای کودکان و بزرگسالان مهاجر، کلاس برگزار می‌­کردند، صنایع دستی را ترویج می­‌دادند و به فقرا خدمات پرستاری ارائه می­‌کردند. پیش از آن‌که زنان آمریکایی موفق به گرفتن حق رأی شوند، از جنبش اسکان خانه برای تأثیرگذاری بر قوانین کار کودکان، بهبود کیفیت زیست‌محیطیِ شهرها و تشویق مهاجران به شرکت در فرایندهای دموکراتیک استفاده می­‌کردند. «هیرم هاوس[۱۷]» واقع در کلیولند (اوهایو) آموزش مدنی کودکان را به‌طور جدی دنبال می­‌کرد. در سال ۱۹۰۶ هیرم هاوس کمپینی تابستانی به نام «پیشرفت شهر[۱۸]» برگزار کرد که در آن مدل کوچکی از شهرداری اجرا شد. در این مدل، شهروندان جوان در انتخابات نامزد می‌­شدند، قوانینی تصویب می­‌کردند، پول چاپ می­‌کردند و خبرنامه منتشر می­‌کردند. بدین ترتیب، کودکان به‌طور مستقیم دموکراسی مشارکتی را تجربه می­‌کردند (Spain 2003).

مراکز مادران معاصر

مراکز مادران نمونه‌ی امروزی فضاهای شهریِ جنسیتی در جوامع پساسوسیالیستی است. ایده‌ی این مراکز در دهه‌ی ۱۹۸۰ در آلمان شکل گرفت و به سرعت در جمهوری چک به کار گرفته شد. مراکز مادران ابتکار عملی مردمی است که در ابتدا فضایی جمعی برای مادران و فرزندان‌شان در خارج از محیط خانه فراهم می­‌کرد. پس از پشت سرگذاشتن تجربه‌ی پرورش فرزند به صورت اشتراکی در دوران کمونیسم، بسیاری از والدین خواستار تأثیرگذاری بیشتر در روند رشد فرزندان شدند. مراکز مادران اولویت را به منافع زنان و کودکان می‌­دهد تا خانواده را تقویت و در نتیجه جامعه مدنی را قوت بخشد (Jaeckel 2001).

مراکز مادران به زنان کمک م‌ی­کند تا مشارکت بیشتری در جامعه داشته باشند. بدین ترتیب که از یک طرف آن‌ها را به مشارکت در حکمرانی محلی و ملی تشویق می‌­کند و از طرف دیگر خدمات مراقبتی برای کودکان ارائه می‌­دهد. این مراکز به «مدارس روزانه‌ی دموکراسی» تبدیل شدند که در آن آموزش همسالان، ارتقاء شغلی، مهارت­‌های رهبری و اجتماع­‌سازی[۱۹] ترویج می‌شد. شرکت­‌کنندگان پس از ۴۰ سال حکومت کمونیستی و ممنوعیت اجتماعات آزاد، فرآیندهای دموکراتیک را بار دیگر یاد می­‌گرفتند. مراکز مادران در جمهوری چک حضور فعالی در جامعه داشتند. آن‌ها با برگزاری فستیوال‌­های سنتی از همه‌ی اهالی محله برای شرکت دعوت می­‌کردند و هم‌چنین اعضا درباره‌ی مراقبت از کودکان و سیاست­‌های زیست­‌محیطی در تلویزیون و رادیو بحث می­‌کردند.

در حال حاضر آلمان ۴۰۰ مرکز مادر دارد که اکثر آن‌ها در مناطق شهری واقع شد‌ه‌اند. نخستین مرکز مادر در جمهوری چک در سال ۱۹۹۲ در شهر پراگ تأسیس شد و ۱۵۰مرکز دیگر در حال حاضر مشغول به فعالیت هستند. اگرچه بسیاری از این مراکز از اتاق­‌های استیجاری آغاز کردند، وقتی خواستار فضایی عمومی از آن خود شدند، رونق بیشتری گرفتند. روند مذاکره‌ی زنان با مقامات دولتی برای مطالبه‌ی فضا، قدرتمندشدن زنان را در پی داشت (Laux 2003). مراکز مادران تبدیل به جایگزین­‌های مهمی برای فضاهای عمومیِ معمول و نهادهایی مثل کلیسا و مدرسه شدند. همان‌­طور که جیکل[۲۰] (۲۰۰۳) می­‌گوید مراکز مادران «مهمان­‌خانه‌ی عمومی­‌ای» مشابه «مهمان­‌خانه‌ی محلی» در خانه­‌های اسکان هستند.

عناصر جمعیت­‌شناختی نقش مهمی در ظهور مراکز مادران، هم‌چون سایر فضاهای شهریِ جنسیتی دارد. اگرچه بسیاری از کشورهای توسعه­‌یافته نرخ پایینی در زاد و ولد دارند، این نرخ در آلمان و جمهوری چک بسیار پایین­‌تر است. برای بیش از دو دهه، نرخ تولد در آلمان و جمهوری چک پایین­‌تر از میزانی بود که برای جایگزین‌کردن جمعیت لازم است. پایین بودن نرخ تولد فرزند، هم باعث ارزشمندشدن آن شد و هم مسائل مربوط به خانواده‌ی هسته­‌ای را به سوژه‌­ی بحث­‌های عمومی تبدیل کرد. مراکز مادران با طرح خانواده در مرکز اصلاحات سیاسی و اقتصادی، میان عرصه‌ی عمومی و خصوصی پل زدند. نرخ پایین باروری به دلیل پیامدهایش در رابطه با مهاجرت، به اولویت ملی تبدیل شد. کارگران مهاجر اگرچه می‌­توانند کمبود نیروی کارِ ناشی از نرخ پایین تولد را جبران کنند ولی حقوق قانونی شهروندی به ندرت به مهاجران اعطاء می­‌شود. امروزه اجتماعات بزرگی از مهاجران در شهرهای اصلی این دو کشور بر روی مسائلی هم‌چون ارائه‌ی خدمات و بهداشت عمومی تأکید می­‌کنند، مسائلی که مهاجران در قرن ۱۹ در شهرهای آمریکا مطرح می­‌کردند.

جمع‌­بندی

این کنفرانس[۲۱] با محوریت برنامه­‌ریزی شهری و جنسیت، مسائل مهمی را برای عرصه‌ی عمومی مطرح کرد. بحث من این بود که فضاهای شهریِ جنسیتی زمانی شکل می­‌گیرند که وضعیت آنومیک منجر به ظهور نهادهای جدید شود. برخلاف تفکیک جنسیتیِ اجباری که دسترسی زنان به عرصه‌ی عمومی را کاهش می­‌دهد، فضاهای جنسیتیِ اختیاری دسترسی زنان را افزایش می­‌دهد.

هر فضای امنی که برای زنان در خارج از محیط خانه فرصت­‌هایی را فراهم سازد، به سه طریق به جامعه‌ی مدنی کمک می‌­کند. نخست، این فضاها هویتی فراتر از خانه­داری به زنان می­‌دهد که به خودی خود پتانسیل شکل­‌گیری یک عرصه‌ی عمومیِ برابر را افزایش می­‌دهد. دوم، این فضاها می‌­تواند در خدمت طرح گفتگوهای عمومی درباره‌ی مسائل مهم باشد. مثلاً بگینج‌­ها به بحث درباره‌ی نقش مناسب زنان در مذهب رسمی دامن زدند. خانه­‌های اسکان به محلی برای بحث­‌های داغ درباره‌ی حق رأی، حقوق کارگران و فساد شهری بدل شدند. مراکز مادران موجب شکل­‌گیری تأملاتی درباره‌ی توازن مناسب بین ارزش­‌های خانوادگی و بازار آزاد شد. گاهی اوقات فضاهای شهریِ جنسیتی از چهره­‌های مردمی برجست‌ه­ای مثل مری اوینز یا جین آدامز حمایت گروهی می­‌کرد. سوم، هنگامی که فضاهای جنسیتیِ اختیاری، استقلال اقتصادی را ارتقاء دهند، زنان کمتر به شوهران یا حمایت­‌های دولتی تکیه می‌­کنند.

آیا وجود فضاهای شهریِ جنسیتی لازم است؟ یکی از راه­‌های پاسخ به این پرسش این است که بپرسیم بدون این فضاها چه اتفاقی می­‌افتد. اقتصاد شهریِ قرون وسطیٰ بدون نیروی کار بگیناها در صنعت نساجی دچار اختلال می­‌شد و هم‌چنین کیفیت زندگی برای فقرا و بیماران به شدت پایین می­‌آ‌مد. بدون بگیناهایی که به دختران جوان سواد می­‌آموختند، احتمالاً نرخ بالای سواد در کشورهای سفلیٰ جنوبی کاهش می­‌یافت. شهرهای در حال صنعتی‌شدن قرن ۱۹ به مکانیسمی برای ادغام اجتماعیِ هزاران مهاجر نیازمند بود، چیزی که توسط خانه­‌های اسکان تأمین شد. امروز مراکز مادران در کشورهای پساسوسیالیستی اداره‌ی کاریابی محسوب می‌­شوند و هم‌چنین زمینه­‌ای را برای رویه­‌های دموکراتیکی که زنان به تنهایی کمتر قادر به کسب آن‌ها هستند، فراهم می‌کنند. هم‌چون بگینج‌­ها و خانه‌­های اسکان، مراکز مادران نیز زنان را برای نیروی کار و موقعیت­‌های رهبری در یک اقتصاد سیاسیِ در حال‌ گذار آماده می­‌کنند. 

عرصه‌ی عمومی در دوران‌­های گذار در معرض خطر قرار می­‌گیرد. از یک طرف هنجارهای سنتی که حاکم بر رفتار صحیح هستند به کناری گذاشته می­‌شوند و از طرف دیگر هنجارهای جدید برای شکل­‌گیری نیازمند زمان هستند. فرایندی طولانی از آزمون و خطا نیاز است تا نظم اجتماعیِ جدید جایگزین نظم پیشین شود. این دوران گذار آنومیک، چه یک قرن ادامه یابد و چه چندین دهه، زمین‌ه­ای را برای ظهور فضاهای جنسیتی مهیا می‌­کند. این فضاها با هویت‌بخشیدن به زنان، ایجاد پتانسیل برای استقلال اقتصادیِ آن‌ها و روئیت‌­پذیر کردن سیاسی­‌شان، به عرصه‌ی عمومی پویا کمک می­‌کنند.

منابع

BOULDING, Elise. The Underside of History: A View of Women Through Time. Boulder CO: Westview, 1976. CENTERFOR THEAMERICANWOMANIN POLITICS. Eagleton Institute of Politics, Rutgers University, 13/03/2005. <http://www.cawp.rutgers.edu/Facts/Officeholders/cawpfs.html>

GIDDENS, Anthony (ed). Emile Durkheim: Selected Writings.Cambridge: Cambridge University Press, 1972

JAECKEL, Monika. «Mother Centers in the Czech Republic», pp. 40-62. In: PURUSHOHOTHAMAN, Sangeetha; JAECKEL, Monika (eds). Engendering Governance and Development: Grassroots Women’s Best Practices. Bangalore: Books for Change, 2001

JAECKEL, Monika. Personal Communication. 2003

LAUX, Andrea. N.D. Andrea: The Story of the Mothers Centers, Germany. The Huairou Commission Newsletter,12/09/2003.<http://www.huairou.org/feature.htm>

LAZREG, Marnia (ed). Making the Transition Work for Europe and Central Asia. Washington DC: The World Bank, 2000

LOFLAND, Lynn H. The Public Realm: Exploring the City’s Quintessential Social Territory. New York: Aldine De Gruyter,1998

MARTINDALE, Don. The Nature and Types of Sociological Theory. Boston: Houghton Mifflin, 1960

MCDONNELL, Ernest W. The Beguines and Beghards in Medieval Culture. New York: Octagon Books, 1969

MILLER SOLOMON, Barbara. In the Company of Educated Women: A History of Women and Higher Education in America. New Haven: Yale University Press, 1985

NEEL, C. «The Origins of the Beguines». Signs: Journal of Women and Culture14 (1989), 321-341

PURUSHOHOTHAMAN, Sangeetha; JAECKEL, Monika (eds). Engendering Governance and Development: Grassroots Women’s Best Practices. Bangalore: Books for Change

RYAN, Mary P. Women in Public: Between Banners and Ballots, 1825-1880. Baltimore: Johns Hopkins University Press, 1990

SIMONS, Walter. Cities of Ladies: Beguine Communities in the Medieval Low Countries, 1200-1565. Philadelphia: University of Pennsylvania Press, 2001

SPAIN, Daphne. «Public Housing and the Beguinage», pp.256-270. In: GARBER, Judith A.; TURNER, Robyne S. (eds).Gender in Urban Research Thousand Oaks: Sage, 1995

SPAIN, Daphne. Gendered Spaces. Chapel Hill: University of North Carolina Press, 1992

SPAIN, Daphne. How Women Saved the City. Minneapolis: University of Minnesota Press, 2001

SPAIN, Daphne. Make-believe Municipalities: A Settlement House Experiment in Promoting Citizenship. 2003.Paper presented at the annual conference of the Society of American City and Regional Planning History. St. Louis MO. November suppl 5 (1980), 389-417

UNITEDNATIONS. Social Indicators, Printed March 12, 2005. <http://unstats.un.org/unsd/demographic/products/socind/childbr.htm>

UNITEDNATIONS. The World’s Women 1995: Trends and Statistics. New York: UNITEDNATIONS, 1995

WEBER, Max. The City. Translated an edited by D. Martindale and G. Neuwirth. New York: Collier Books, 1958

WOODS, Robert A.; KENNEDY, Albert J. (eds). Handbook of Settlements. New York: Russell Sage Foundation, 1911

ZIMBALIST ROSALDO, Michelle. «The Use and Abuse of Anthropology: Reflections on Feminism and Cross Cultural Understanding». Signs: Journal of Women and Culture

پی‌نوشت

[۱] – YWCA

[۲] – College Settlements Association

[۳] – settlement houses

[۴] – بگینج منطقه­‌ای در آمستردام است که ازجمله قدیمی‌­ترین ساختمان‌­ها و خانه­‌های تاریخی آمستردام را در خود جای داده است. این منطقه در قرن ۱۴ میلادی، برای منزل دادن بگینا (Beguine) ها که گروهی از زنان مومن بودند ساخته شد

[۵] Mother Center

[۶] – the industrialising city

[۷] – “city air makes one free”

[۸] – baby boom

[۹] – انتخاباتی که در آن رأی‌دهندگان نامزد یا نامزدهای یک حزب را برای شرکت در انتخابات عمومی پیش رو برمی‌گزینند

[۱۰] – Lyn Lofland

[۱۱] – beguines

[۱۲] – Low Countries : سفلی عنوان منتسب به کشورهای یک منطقه ساحلی در غرب اروپا و به ویژه تشکیل‌­شده از کشورهای هلند و بلژیک است که در ارتفاع پایین­تر از دلتای رود راین، رود شلده و رود موز قرار گرفته که پایین‌­تر از سطح دریاست

[۱۳] – Mary of Oignes

[۱۴] – Christine Stemmeln

[۱۵] – settlement house movement

[۱۶] – Progressive Era: عصر ترقی‌خواهی دوره‌ای از عدم قطعیت، کنشگری اجتماعی و اصلاح سیاسی در آمریکا بود که از ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ به طول انجامید

[۱۷] – Hiram House

[۱۸] – Progress City

[۱۹] – community building: فعالیت­‌هایی که در راستای ایجاد یا توسعه و تقویت اجتماع در میان گروهی از افراد در یک منطقه یا محله یا بین یک گروهِ هم‌­علاقه صورت می‌­گیرد

[۲۰] – Jaeckel

[۲۱]. اشاره دارد به کنفرانسی که مقالات ارائه‌شده در آن در قالب کتابی که این مقاله بخشی از آن است منتشر شده است.

این متن برگردان مقاله‌ای با مشخصات زیر است:Spain,Daphne (2008) Gendered spaces and the public realm, Urban Sociology 9:9-28 · February 2008

مطالب بیشتری نیست
کانال تلگرام