نویسنده کتاب: حمیدرضا انصاری

مقدمه

این کتاب تحلیلی است بر معماری معاصر ایران از زمان قاجار تا عصر حاضر. مطالب کتاب بیشتر تفسیری از معماری این دوره است که سعی دارد معماری را از منظر نحوه‌ی مواجهه با غرب مورد کاوش و تأمل قرار دهد. کتاب با تأکید بر این منظر سعی دارد تا خواننده را به تأمل بیشتر در نحوه خوانش آثار معماری و تصاویر متعددی که از اقصی نقاط جهان می‌رسد فراخواند و او را در تعیین موضع خود در این هیاهوی اطلاعات که محصول عالم رسانه‌ها و دنیای مجازی است یاری رساند. ازاین‌رو کتاب سعی ندارد تا راهکار و یا توصیه‌ای را ارائه دهد بلکه با بررسی و تفسیر گرایش‌ها و نظرات معماران در طول این دوره به این موضوع می‌پردازد و سعی دارد تا خواننده را با سؤالاتی مواجه سازد که مبتنی بر تأمل بر بحث هویت است. مطالب کتاب در قالب مقدمه، چهار گفتار و سخن آخر ارائه گردیده است. گفتارهای چهارگانه کتاب با عناوین «از آشنایی تا شیفتگی»، «از شیفتگی تا الگوبرداری حکومتی»، از الگوبرداری حکومتی تا غربی شدن جامعه» و«از بازگشت به اصول تا مسئله جهانی‌شدن»، معماری معاصر ایران را در دوره‌های قاجار، پهلوی اول و دوم، و دوره انقلاب اسلامی مورد تأمل قرار می‌دهد. کتاب «تحلیلی بر معماری معاصر ایران» به قلم دکتر حمیدرضا انصاری نگارش و توسط انتشارات سبزان منتشر گردیده است.

مروری بر کتاب

کتاب از ۴ گفتار تشکیل شده است. معماری دوره قاجار (آشنایی تا شیفتگی)، پهلوی اول (شیفتگی تا الگوبرداری حکومتی)، پهلوی دوم (الگوبرداری حکومتی تا غربی شدن جامعه) و در نهایت معماری دوره انقلاب اسلامی (از بازگشت به اصول تا مسئله جهانی‌شدن). نویسنده هم‌چنین با سخن آخر کتاب را به پایان می‌رساند.

کتاب پر است از تحلیل‌های تاریخی، گزارش تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و تأثیر و تأثر این‌ها بر (و از) معماری و شهرسازی ایران. عوامل متعدد و جذابی چون:

مسافرت شاهان قاجاری به غرب / فرستادن دانشجویان ایرانی به اروپا / تأسیس دارالفنون / افزایش در آمدهای نفتی در دهه ۴۰ / مدرنیزاسیون حکومتی رضاخان / سیاست‌های شوروی و آمریکا در جنگ سرد و تأثیر آن بر ایران / اصلاحات ارضی / تشکیل سازمان برنامه و برنامه توسعه پنج ساله اول ایران / شکل گیری انجمن آثار ملی / مهاجرت اغنیا به شمال تهران و تقسیم فضایی تهران به بالا و پایین / اصلاحات ارضی و تأسیس قطب‌های کشاورزی، حذف روستاها / آغاز پدیده تجاری شدن مسکن، بساز بفروشی از دهه ۴۰ / تأثیر جریانات جهانی (نقدهای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی بر معماری مدرن) / توجه به مسالهٔ حرفه در معماری / کنگره‌ها، مسابقات و نقش دولت‌ها / انقلاب، جنگ، دوران سازندگی / انقلاب فرهنگی و تدوین محتوای درسی معماری / تأثیر نشریات و کنگره‌ها / شهرهای جدید / و …

کتاب به طور مشخص تاریخ معماری معاصر ایران را ذیل مدرنیزاسیون وجدال میان سنت و مدرنیته صورت بندی می‌کند.

«سرگذشت یک‌صد سال اخیر، حکایت این جذابیت [مدرنیته] از یک سو و دلواپسی از دست دادن فرهنگی چند هزارساله از سوی دیگر است.» ص ۱۳ گویی «درچنین موقعیتی، مساله ما ایرانیان رسیدن به نوعی تعادل روحی و فرهنگی میان هویت تاریخی‌مان و ارزش‌ها و ساختارهای جهان جدید است.» (میرسپاسی به نقل از همین کتاب).

نویسنده با اشاره به مشکلات ناشی از مدرنیته در غرب، و البته تبعات کاربست روش‌های آن در کشورهای خاورمیانه چنین می‌نویسد:

«[ کتاب] سعی دارد تا معماری معاصر ایران را از منظر شیوه مواجهه با معماری مغرب زمین مورد واکاوی و دقت قرار دهد … حکایت معماری این سرزمین، حکایت شیوه مواجهه این دو فرهنگ است، فرهنگی ایرانی و شرقی، و فرهنگ مغرب زمین، و حکایت اندیشه‌هایی است که به سیاحت غرب رفته، گاه آن را چشم و گوش بسته پذیرفته و گاه به گونه‌ای جزم اندیشانه به مقابله با آن بر می‌خیزند، و گاهی نیز در میان این دو سر طیف به دنبال آشتی دادن بر می‌آیند، آشتی دادنی که جای تأمل دارد.»

نقد کتاب

کتاب کوتاه و مختصر است. برخلاف اغلب کتاب‌هایی که این روزها در “بازار” کتاب‌های معماری و شهرسازی چاپ می‌شوند، تألیفی مختصر و هدفمند است و نه صرفاً یک جمع آوری از سایر کتاب‌ها. این کتاب خودآگاهی تاریخی بسیار مناسبی در فهم آنچه بر معماری ایران (از قاجار به این سو تا دهه ۷۰ شمسی) گذشته، ارائه می‌دهد. در گفتارهای اول تا سوم از منابع مناسبی در فهم شرایط تاریخی اجتماعی سیاسی دوران قاجار و پهلوی استفاده شده. ۱ اما در گفتار چهارم، جای خالی تحلیل بسیاری از رویدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دهه‌های بعد از انقلاب  احساس می‌شود. تحولاتی چون سیاست‌های دوران سازندگی، تحولات اجتماعی دهه هفتاد، گفتمان عدالت دولت نهم دهم و … در واقع گفتار چهارم ازین نظر تنک‌تر شده و بیشتر بر خود معماری متمرکز شده و تحولات مربوط به معماری به خوبی شرح داده شده است.

اما مهم‌ترین ایرادی که می‌توان به کتاب گرفت عدم شناسایی و تبیین جریان‌ها و تلاش‌های دهه ۸۰ به بعد معماری معاصر ایران است. متاسفانه نویسنده کتاب را درست همان جایی تمام می‌کند، که نیاز به تبیین بیشتر بود. و حتی بدتر این که گویی این میدان وسیع تجربه گرایی را به رسمیت نشناخته و به یک چوب می راند.

«در بیشتر مسابقات، این دسته از معماران جویای نام، شرکت جسته و برنده می‌شوند. آثار جهانی، توسط این دسته از معماران بازخوانی شده و در طیفی از تقلید صرف تا گرته برداری بروز می‌یابند. تنوع آثار معماری به حدی می‌رسد که شاهد نوعی سردرگمی در معماری ایران هستیم و شاید به راحتی نتوان نحله‌ها و گرایش‌های مشخصی را تشخیص داد. بدین سان معماری نوینی پا به عرصه وجود می‌گذارد که دیگر نه انیجایی است و نه آنجایی، بلکه گاه در پی در یافتن جایگاهی جهانی، خود را به تکاپو می‌اندازد و گاهی دیگر در پس ثروت تازه کسب شده توسط برخی کارفرمایان در تلاش برای نشان دادن آن ثروت، از هر مصالح نوین و یا طرح‌های ارائه شده در هر مجله جدید بهره می‌گیرد.» ص ۱۲۳

علیرغم همهٔ محاسن کتاب، می‌توان سه ایراد بر آن وارد کرد.

  • پایگانی بودن منظر نویسنده و وفاداری آن به صورت بندی‌های مختلف پهلوی دوم
  • عدم شناسایی و تبیین آثار بعد از دهه ۸۰
  • سست بودن گفتار آخر و مبهم بودن نظر نویسنده

دو ایراد اول به نوعی به هم وابسته و علت و معلول یکدیگرند. هر چند کتاب را نمی‌توان یک کتاب توصیفی صرف در مورد تاریخ معماری ایران دانست. اما به نظر می‌رسد چندان که باید املا و انشای محکمی ندارد (سست بودن گفتار آخر). یکی از انتظاراتی که از کتاب داشتم و برآورده نشد. ارایهٔ چهارچوب مفهومی‌ای برای فهم معماری معاصر متأخر ایران بود (آثار بعد از دهه هشتاد) متاسفانه نویسنده در مقابل آنچه هنوز صورت بندی نشده (شاید وظیفهٔ اصلی یک منتقد یا تحلیلگر) عقب نشینی کرده است.

بازگشت معماران ایرانی که خارج از کشور تحصیل یا کار کرده‌اند (گاهی در دفاتر معمارانی مثل حدید و …) در پی رکود اقتصادی اخیر غرب و بحران بازار مسکن، تأثیر اینترنت و آشنایی بی واسطه (و بدون تفسیرهای استاد) دانشجویان با معماری معاصر غرب، تبعات گسترش مدارس معماری، نقش برخی جوایز چون جایزه آقاخان، جایزه میرمیران و معمار در جهت دهی به آثار معماری و …  همگی از جمله موضوعاتی بودند که می‌توانست در ادامه به آن‌ها پرداخته شود. شاید هم نیاز باشد اندکی زمان بگذرد و با فاصله گرفتن از شرایطی که اکنون در آنیم به قضاوت بنشینیم. اما این قطعاً خوب نیست که خواننده گمان کند که نویسنده بیش از این که چهارچوبی برای معماری معاصر متأخر ایران درست کند، به همان دوگانهٔ سنت-مدرنیته پایبند است. هر چند ممکن است این چهارچوب قدیمی سنت-مدرنیته بتواند بخوبی از توصیف و تفسیر دورهٔ قاجار و پهلوی برآید. اما کارایی آن در توضیح آثار و جریان‌های اخیر محل تردید است. ۲

به همین ترتیب سوالاتی برای خواننده ایجاد می‌شود که آیا منظور نویسنده از «نوعی سردرگمی در معماری ایران» دعوت به بازگشت و تفکر در چارچوب سنت-مدرنیته است؟ آیا جملهٔ زیر شاهدی بر این دعوت است؟

«بررسی معماری معاصر ایران در این مقدمه، حکایت از مسیری صعب و دشوار می‌نماید که معماری را بر آن می‌دارد تا در میانه سنت و مدرنیسم راهی برای خود پیدا کند. با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی هر دوره، معماری معاصر به یکیی از این دو سو گرایش یافته و گاه حیران و سرگردان از انتخاب وا می‌ماند.»

در سخن آخر، اما ما با دعوتی دیگر روبرو هستیم. «لزوم تأمل در هویت جدید، استقبال (و نه پذیرش) از اندیشه‌های مختلف، ساختن معماری‌ای با اصالت، که محصولی متناسب با وضعیت کنونی‌مان در جهان باشد. عدم ترس از دست دادن هویت تاریخی، عدم هراس از عقب ماندگی و …، توجه به ارتباط میان معماری و سبک زندگی و …»

به این ترتیب، نویسنده در گفتار پایانی سوالاتی از این دست طرح می‌کند، با نگاهی به ارجاعات جسته گریخته، ۳ دعوت به آموختن از فقه و اجتهاد شیعی و برخی کلیدواژه‌ها چون رشد به جای توسعه بعید به نظر می‌رسد نویسنده خود نظری نداشته باشد. و به همین دلیل آن سؤالات کمی تصنعی به نظر می‌رسد. همانطور که نوع برخورد نویسنده با معماری دهه ۸۰ با جملهٔ زیر قابل جمع نیست:

«باید سخن هر اثری که چیزی برای گفتن دارد را بشنویم؛ این بردباری در مقابل دیگران و استقبال از شنیدن سخنان مختلف، ما را به آنجا می‌رساند که بتوانیم خود را بشناسیم و معماری شایسته‌ای بر پا سازیم …» ص ۱۳۱

شاید کتاب باید با یک دعوت اساسی‌تر پایان می‌یافت. شاید چیزی شبیه به دعوت به مساله و رسالت اساسی معماری، که اتفاقاً از همین منظر و به قلم نویسنده‌ای نزدیک به همین نگرش، در کتابی مثل پارادایم‌های طراحی معماری، مطرح شده است.

پانوشت‌ها

  1. مثل کتاب ایران بین دو انقلاب: در آمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران از آبراهامیان که یک کتاب تحلیلی تحقیقی بسیار خوب با ارجاعات و دسترسی به منابع دست اول فراوان است. یا مقالات دیگری که در این بخش‌ها استفاده شده است.
  2. از سنت-مدرنیته باید پرسید. آیا نزدیک شدن آثار دیبا به معماری سنتی را نباید معماری مدرنی دانست که تنها به شرایط زمینه‌ای توجه کرده؟ یا گذشته را منبع الهام (بازهم  به نحوی تفکر مدرن طراحی) قرار داده؟ چارچوب سنت-بدعت نیز شاید تنها کمی بهتر از سنت-مدرنیته باشد.
  3. میرباقری

منبع:گنجه‌ی نمایه‌ی کتاب های هنر و معماری

مطالب بیشتری نیست