نویسنده: شهرام گل‌امینی/ معمار


اعتباری برای شهر
زمانی با شمردن ضربه های ساعت دیواری از جا بلند می شدم و در میان انبوه صداهایی که از روشنی روز بجای مانده بود، چراغ های خانه را یکی یکی خاموش می کردم . شهر آرام می خوابید و من نیز آهسته به خواب می رفتم، بدون آن که سایه ای در هزارتوی خیالم پرسه بزند.   اما امروز تنها آسمانی خاکستری با سایه هایی بدون آفتاب که نمی دانم از کجا آمده اند در سرتاسر شهر گسترده شده اند و به جای ضربه های ساعت دیواری ، تصویری از نورها و موسیقی مضطرب رنگ ها بر افکارم ضربه می زد، شهر آرام نمی خوابد.   هرروز در گوشه ای از شهر و در میان هیاهوی دیوانه آور آدم ها و ماشین هایش انسان های بزرگ ترکمان می کنند و من از میان خانه های خاکستری و از لابلای کوه های بریده شده، پرسه زنان در کناره رودخانه های خشک به دنبالشان راهی می شوم. زمستان سردی است، سرمایش تا قلب انسان فرو می رود.   من بارها پیش خودم فکر کرده بودم یک شهر بدون این انسان ها چگونه شهری خواهد بود، شهری که اعتبارش از آنهاست و تمامی تصاویر و خاطرات گذشته اش با لباس تجربیات آنها به تنش پیچیده شده است، شهری که آرام نمی خوابد.   گاهی فکر می کنم اگر بتوانم خانه به خانه پیدایشان کنم، می توانم شهرم را نه با بناهای عجیب و حیرت آور که با اعتبار آنها ابدی سازم. شاید بتوانم جاودانگی را در تمامی دیوارها، کوچه ها و خیابان هایش نقاشی کنم. خانه ای برای شعر، خانه ای برای موسیقی، خانه ای برای کلام و خانه ای برای معمارو خانه ای برای آن که آهسته بخوابم.
برای من صارمی همین اعتبار است. او می تواند معمار و ساکن یکی از این خانه ها باشد، با لذت عجیبی که از تلفیق لحظه های امروز با تاریخ در کارهایش دیده می شود.   من باور دارم که او عاشقانه زمانی را که در آن زندگی می کرد دوست می داشت.

زمستان سردی است.
زمستان ۱۳۹۵

مطالب بیشتری نیست